مصداق « اسعد الرعاة [ 1 ] من سعد به رعيته » « 1 » آن است كه اوقات و ساعات بر رعايت رعيت مصروف دارد و به هيچوجه رخصت اهمال در قضاى حقوق ايشان جايز نشمرد و عوارف او به موسر « 2 » و معسر « 3 » تعدى كند و منايح « 4 » او به توانگر و درويش عايد شود و نصرت مظلوم و معاونت ملهوف « 5 » را بر خود فرضى متعين و قرضى متوجه [ 2 ] « 6 » شناسد و با رعيت جز بر مالى معين [ 3 ] و قانونى مبين خطاب نكند و رسمى نو و قرارى محدث كه منال « 7 » آن اندك و و بال آن بسيار باشد ، ننهد ، چنان كه در اين معنى گفتهاند :
شعر
بترس از حادثات و رسم محدث * منه چون بر ممالك يافتى دست
اميرى كو نهد بنياد بدعت * بهدست خود كند بنياد خود پست
و حقوق پادشاه بر رعايا آن است كه نفس و مال از او دريغ ندارند و در امتثال امر و انفاذ حكم او غايت مجهود بذل كنند و طاعت و مطاوعت او با تحرى [ 4 ] رضاى الهى برابر دارند و على كل حال اقامت مراسم بندگى را متقبل و شرايط وفادارى و حقگزارى را متكفل باشند و در هر حين و زمان پاى از سرحد بندگى و جادهء فرمانبردارى و حقگزارى [ 5 ] يكسو ننهند .
شعر
اداى خدمت سلطان چنان بجاى آور * كه فرض طاعت يزدان به جاى مىآرى
هامش
[ 1 ] . م و ل : الرعاية
[ 2 ] . ت : فرض متعين و قرض متوجه .
[ 3 ] . م : معين ، ت : متعين .
[ 4 ] . م و ل : تجرى .
[ 5 ] . ت : « حقگزارى » ندارد .
( 1 ) نيكبختتر شبانان آن است كه رعايا به دو خوشبخت شوند .
( 2 ) موسر : توانگر ، فراخ روزى مقابل ، معسر ( دهخدا ) .
( 3 ) معسر : درويش تنگدست ، آنكه در سختى است ، مقابل موسر ( منتهى الارب ) .
( 4 ) منايح : ج منيحه ، بخششها ، دهشها ، مواهب ( دهخدا ) .
( 5 ) ملهوف : اندوهگين ، حسرتخورنده ، ستمديده ، دادخواه . ( دهخدا ) .
( 6 ) متوجه : مجازا به معنى مقرر و در عهده بودن و مقدارى كه بايد پرداخت شود ( دهخدا ) .
( 7 ) منال : آنچه يابند از مال و ثروت ( دهخدا ) .