هيچ سدى بازنگيرد و عتاب كردن و جنگ پيوستن و كوشيدن و جهد نمودن نافع نباشد . عاقل آن بود كه به قضا رضا دهد و به تقدير ايزدى خشنود باشد و مقر آيد [ و بداند :
نظم
به روز نكبت اگر برج قلعه فلكت * چو شاه كوكبهء چرخ مسكن و ماواست
يقين بدان و در آن شك مبر به هيچ طريق * كه اوج باروى برجش چو دامن صحراست
ولى چو لشكر دولت رخ آورد به مصاف * سواد عرصهء صحرا چو قلعهء ميناست
بدين قدر كه تو جدى نمائى و جهدى * گمان مبر كه مبدل شود هر آنچه قضاست
تو كار خويش به فضل خداى كن تفويض * به روز دولت و نكبت كه كار كار خداست
و السلام على من اتبع الهدى « 1 » ] .
ذكر حالاتى كه بعد از فتح اصفهان واقع و حادث [ 1 ] شد
چون حضرت سلطنت شعارى - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه - را اين فتح دست داد و به خنجر مريخفام كه در موافق و مخالف سعد و نحس اكبر است ، سر گردنان [ 2 ] در ربقهء طاعت و فرمان آمد و به تيغ آبدار آتش شر و فساد و گرد عنا و عناد نشانده شد و زمان ضرب و طعن و اوان داروگير منقضى گشت ، اقبال و دولت را در نصاب خود استقرار پيدا آمد ، رقاب گردنكشان در ربقهء عهد و پيمان آورد ، لشكر را از نهب و غارت منع فرمود و بر مصداق :
هامش
[ 1 ] . ت : ندارد .
[ 2 ] . ت : گردان .
( 1 ) - ص 319 .