ز تف برق تيغش نامداران * سپر بر آب افكندى چو باران
چنانش نيزهگردان بود در جنگ * كزو آتش شدى سيماب در سنگ
كنونش دست عجز از پا درآورد * چو زنبوران دلش غوغا برآورد
از دور چرخ جفاپيشه و غيرت سپهر بىشفقت آن دولت بر دوام و سعادت ما لا كلام نماند . آن همه كار و بار و دأب و دارات « 1 » حكم
« هَباءً مَنْثُوراً
[ 1 ] » « 2 » گرفت .
با غيرت سپهر مسلم كجا شود * در خانه مراد كسى را مجاورى
* * *
[ كذا الدنيا على من كان قبلى * صروف لمن يدمن عليه حالا
اشد الهم عندى فى سرور * تيقن عنه صاحبه انتقالا ] « 3 »
* * *
جهانا فسون است و نيرنگ و رنگ * همه كار و كردار تو سر به سر
همين است آئين و دستان تو * كه گاهى دهى زهر و گاهى شكر
هم از تو غمينيم و هم شادمان * هم از تو تهىدست و هم بهرهور
خطا گفتم استغفر اللّه خطا * جهان را چه جرم است اى بىخبر
قضا اين چنين اقتضا مىكند * ز تقدير دارندهء دادگر
چه خوش گفت آن مرد دانشپژوه * كه خرسند شو پردهء خود مدر
* * *
« فيوم علينا و يوم لنا * و يوم نسار [ 1 ] و يوم نسر » « 4 »
ببايد دانست كه دست روزگار از تفريق و اجتماع نتايج طبايع كوتاه نيست و زمام زمانه در تصرف قضاست و قضا مامور ارادت و تقدير - باريتعالى جل جلاله - و نصال « 5 » سهام نوايب را هيچ جوشن و خفتان دافع و مانع نيايد و سيلاب قضا را
هامش
[ 1 ] . م و ل : نساء ، ت : يسار .
[ 1 ] قسمتى از آيه 23 سوره 25 .
( 1 ) دارات : كر و فر و شأن و شوكت ، داروگير ( برهان ) .
( 2 ) غبارى پراكنده .
( 3 ) چنين است دنيا بر آنكه قبل از من بوده است - حوادثى كه بر آن دوام نداشته است حال را ، بدترين غصهها در نزد من در آن شادمانى است - كه يقين مىكند از او صاحب او انتقال را .
( 4 ) بنا به نوشته دكتر مهدوى دامغانى ( يغما سال 19 ص 86 ) : اين بيت از نمر بن تولب عكلى است و ترجمه آن عبارتست از :
يكروز به ضرر ما است و روزى به نفع ما است - و روزى ناراحتى به بار مىآورد و روزى خوشحال مىشويم .
( 5 ) نصال : ج نصل ، پيكانها ( غياث ) .