لباس صبح ز عكس شفق ملون گشت [ 1 ] * جهان ز مشعلهء آفتاب روشن گشت [ 2 ]
عساكر منصوره پاى در كوچه [ 3 ] غارت نهادند ، رجاله لشكر و ساقهء سپاه در شهر ريختند و دست به نهب و تاراج برآورد
« يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ
هامش
6 *
» « 1 » بر اهل صفاهان ظاهر شد . چندان زواهر جواهر و كنوز نقود و ظرايف حلى و لطايف اوانى و ظرايف ظروف و نفايس فروش و نضايد « 2 » اسلحه و غرايب « 3 » اقمشه و عجايب امتعه و رقاق « 4 » بنات و عناق « 5 » خيول بهدست لشكر افتاد كه تعداد آن از حيز استقصاى احصا بيرون است [ وعدّ آن از حد امكان اعداد افزون ] . كثرت آن ثروت هنگامه آز در دلها شكسته و عدت آن غنيمت دروازهء نياز بر نفوس فروبسته .
چون حضرت سلطنت شعارى را اين فتح دست داد ، در فراغت و خوشدلى و شادمانى و كامرانى پشت به مسند سلطنت باز نهاد و داد خويش از ايشان و داد ايشان از خويش بستد و بداد و رسم ظالمان متهور و قانون عادلان مخير برداشت و بنهاد .