زبان مكالمت نداشت ، هيچ پاسخ نداد و از ذمائم « 1 » افعال خويش متأسفوار سر در پيش انداخت . حضرت سلطنت شعارى رعايت صلهء رحم فرموده او را بهنظر اعزاز و چشم احترام ملحوظ و مرموق داشته به برادرش اميرزاده رستم سپرد كه جانب اخوت فرو نگذارد و مراسم عصبيت به جاى آرد ، خود نقش كعبتين اجرام سماوى و تعبيه شطرنج دوران فلكى عكس تصور آن ضماير و نقيض انديشه خواطر [ 1 ] بود و نراد قضا به چربدستى و دغا « 2 » مهره مهز اخوت را به وضعى در ششدر انداخت كه مقامران [ 2 ] « 3 » هفت گردون انگشت تحير به دندان تفكر گرفتند و چون مور در طاس حيران شدند .
[ شعر ] [ 3 ]
چو نرد درد و چون شطرنج رنج خواهد باخت * حريف دهر مقامر [ 4 ] براين بساط كبود
نه راى مردم فرزانه سود خواهد داشت * نه فكر مرد مهندس بسنده خواهد بود
شخصى كه از نازكى اگر در لباس حدقهء حور شدى ، گفتى بستر [ 5 ] درشت است دور شدى . ميل آهن تافته به جور در حدقه او كشيدند . از لذت عيش و فايده حيات نصيبى نماند . نزديك بود كه از آن حرقت در معرض مرضى مهلك افتد و آن حيرت [ 6 ] موجب جنونى مفرط گردد ، نوبت سلطنتش به انقضا رسيد و دور خلافتش به خلاقت پيوست .
شعر
چنو شاهى كه زير اين كهن دير * به شاهى مىزدى لاف و لا غير
هامش
[ 1 ] . ل : خاطر .
[ 2 ] . ت : مغامبران ، ل : مقامبران ، م : مقامبران ، تصحيح قياسى .
[ 3 ] . ت : بيت .
[ 4 ] . ت : مغامبر ، ل : مقامبر ، م : مقامبر .
[ 5 ] . ل : بسترى .
[ 6 ] . ت : ضرب .
( 1 ) ذمائم : ج ذميمه ؛ مذمومه ، نكوهيده ، ناستوده ، زشت ( دهخدا ) .
( 2 ) دغا : ناراست ، نادرست ، دغل ، معيوب ( معين ) .
( 3 ) مقامر : قمارباز و قماركننده ( نفيسى ) .