رسيد . مقربان « سدرة المنتهى « 1 » » آيت
« وَ إِنْ يَكادُ
[ 1 ] « 2 » » بر اولياى دولت دميدند و زبان حال بشارت
« إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً
[ 2 ] » « 3 » به سمع همايون رسانيد و چون صورت انكسار سپاه به سمع اميرزاده اسكندر رسيد به هيچوجه جبر آن كسر و بند آن رخنه را روئى نديد ، با خاصگيان روى به قلعه نهاد و شب بر موافقت احوال پريشان [ 1 ] ايشان تيرگى آغاز كرد .
شعر
بر چرخ بنات نعش و پروين * بستند نقابهاى مشكين
پوشيد شب دراز دامن * اكسون « 4 » سياه و خز ادكن « 5 »
حضرت سلطنت شعارى فرمان فرمود تا مجموع لشكريان بر سرهاى ديوار مشعلها روشن گردانيدند ، چنان كه شب تيره از پرتو مشاعل از روز روشنتر گشت .
در اين حال اميرزاده عبد الصمد از قلعه گريخته پيش بندگى حضرت آمد . چون اميرزاده اسكندر را از گريز امير عبد الصمد آگاهى دادند [ 2 ] و احوال بدين مقام رسيد ، رعبى عظيم در دل و خوفى تمام در سينه متمكن گشته از كرده پشيمان و از انگيخته نادم شد ، اما ندامت مفيد و تاسف سودمند نبود . خيال بيم و هراس بر حواشى ضمير استيلا يافته او نيز فرار بر قرار اختيار كرد و قلعه را بازگذاشت .
بامدادان كه صبح زرين تاج * كرسى از زر نهاد و تخت از عاج
هامش
[ 1 ] . ت : « پريشان » ندارد .
[ 2 ] . ت : گريختن امير عبد الصمد معلوم شد .
[ 1 ] قسمتى از آيه 51 سوره 68 .
[ 2 ] قسمتى از آيه 1 سوره 48 .
( 1 ) درخت سدر كه در بالاترين نقطهء بهشت است .
( 2 ) اشاره به آيهءوَ إِنْ يَكادُ الَّذِينَ كَفَرُوا . . .( كسانى كه كافرند ، وقتى قرآن را شنيدند ، نزديك بود ترا با چشمان خيره خود به لغزش افكنند و . . . ) .
( 3 ) حقا كه ما فتحى نمايان براى تو پيش آوردهايم .
( 4 ) اكسون : جامهء سياه قيمتى كه بزرگان جهت تفاخر پوشند ، ( دهخدا ) .
( 5 ) ادكن : تيرهگون ( دستور اللغه ) ، دودگون ، خاكستر رنگ ، خاك رنگ ، مايل به سياهى ( منتهى الارب ) . رنگى كه به سياهى مايل باشد ( غياث اللغات ) كه به سياهى زند ، نيلگون ، اغبر ( دهخدا ) .