تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 544

مساهمون:

ص٥٤٤
با باد هوا درآويزند « كالبرق الخاطف و الريح العاصف » « 1 » از طرفين روان شدند تير از كمان چون ژاله و باران روان گردانيدند و به زخم پيكان آبگون در دل سنگ و سندان آتش افروخت . شعر [ 1 ]
نيزه‌ها در مغزها كرده مقر همچون خرد * نيزه‌ها در شخص‌ها همچون روان گشته روان حلقهء بند اجل در پاى جباران ركاب * رشته دام فنا در دست قهاران عنان
تا سفير تير را مجال تردد نماند و پيام [ و ] وعيد و تهديد با زبان حسام افتاد ، بسان زنبور خاك‌آلود به‌هم برجوشيدند . بحار خصومت در تموج آمد و غبار فتنه انگيخته شد و شرر شر بر اثير رسيد و جرم آفتاب روى در حجاب ظلمت كشيد . ابطال فريقين دست در گريبان يكديگر زدند و به مشق « 2 » سنان و رشق سهام و ضرب حسام سر و سينه هم مىشكافتند و سرها بر مثال گوى در ميدان معركه مىانداخت . از تلاطم امواج درياى نبرد و تزلزل صحراى مصاف صورت فزع [ 2 ] « 3 » روى روز اكبر در چشم مردم دلاور مشاهده افتاد ، سر
« هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالًا شَدِيداً
[ 1 ] » « 4 » معنى خويش آشكارا كرد . شعر
ز هر سو كُشته چندانى بپيوست * كه راه جنگ بر لشكر فرو بست زمين از خون مردان موج [ 3 ] زن گشت * سپرها خشت و جوشنها كفن گشت دليران سپه بر هم فتاده * صداى مرگ در عالم فتاده
هامش
[ 1 ] . ت : بيت . [ 2 ] . ل : فزع اكبر . [ 3 ] . ت : چرح . [ 1 ] قسمتى از آيه 11 سوره 33 . ( 1 ) - ص 400 . ( 2 ) مشق : به شتاب زدن و خستن ( نفيسى ) . ( 3 ) فزع : ترس و بيم ( منتهى الارب ) . ( 4 ) در آن هنگام مؤمنان امتحان شدند و به تزلزلى سخت دچار گشتند .