تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 543

مساهمون:

ص٥٤٣
نظم
غضنفر جوش و گردون گوش آهن‌پوش خارا كن * مصاف اندوز جنگ‌افروز اعداسوز شيرافكن ]
از يمين و يسار در حركت آمدند . عساكر منصوره آتش‌وار و آب رفتار چون باد بر عرصهء خاك روان شدند . شعر
در دوار و فتاد [ 1 ] موكب شاه * تف به ماهى رسيد و گرد به ماه [ 2 ]
از طرفين عفاريت « 1 » فريقين كار رمى « 2 » را ساخته طعن و ضرب را آماده شدند . از نفير ناى و خروش كوس آشوب در طاس نگون گردون دون افتاد و آوازه نعره و فرياد به قمهء پروين و قبهء چرخ برين رسيد . بيت
خروش ناى چون صور سرافيل * به گردون شد ز پيش كوههء فيل چنان شد زخم كوس و نعره جوش * كه گردون پنبه محكم كرد در گوش
زلزله در حيّز زمين و ولوله در جرم آسمان ظاهر شد . از هيبت آواز كوس و دم ناى روئين بيم آن بود كه دايرهء فلك از حركت بازايستد و مركز خاك چون آب روان شود و خوش برود آرى : [ 3 ]
از غريو كوس شد سقف هوا پرمشغله * وز فروغ تيغ شد روى زمين پرمشعله
مبارزان مبرّز كه هنگام جنگ چنگ در گريبان اجل زنند و گاه نبرد چون گرد
هامش
[ 1 ] . ت : در زوار و قتال ، م : روار . [ 2 ] . ت : اين بيت بعد از « در حركت آمدند » آمده است . [ 3 ] . ت : « و خوش برود آرى » ندارد . ( 1 ) عفاريت : ج عفريت ؛ هر صورت مهيب و هولناكى كه به تصور درآيد و يا مشاهده گردد . ( معين ) . ( 2 ) رمى : تير انداختن ( منتهى الارب ) .