فرمود كه علاج مزاج او جز به قهر و استيلا دواپذير نيست و جسم اين ماده جز به وساطت شمشير آبدار در حيز امكان نيايد .
بعد از دو سه روز ديگر اميرزاده اسكندر ، امير اعظم توكل قرقرا كه از بزرگترين امراى او بود و به كمال ديانت و دانش آراسته و محمد بيك [ 1 ] را به بندگى حضرت فرستاد با [ 2 ] دو سه سر اسب و خدمتى ، ملتمس آنكه اگر بندگى حضرت بازگردد ، من بعد از آن پيش آيم . بندگى حضرت فرمودند كه اگر پيش مىآيد ، ما با او هيچ بدى در دل نداريم ، و الا كه پيش نمىآيد ، راه او بازدهيم بهطرف يزد يا همدان ، هركدام خاطرش خواهد برود . بدين قضيه نيز راضى نشد و همچنان بر سر ياغيگرى بود .
و درين ايام كه سخن صلح در ميان مىآمد ، همچنان به جد تمام جنگ مىكردند ، مردم بيرون سعى مىكردند و به ديوار بالا مىرفتند و سر ديوار از ايشان باز مىستاند [ ند . ] فاما از طرف شهر يكانداز « 1 » بود قريب بيست گز زياده . مردم شهر به تيرباز ايشان را از سر ديوار [ 3 ] دور مىكردند . حضرت سلطنت شعارى در خلال اين احوال سلطان بايزيد برلاس و چقماق شامى را به جانب ابرقوه روانه فرمود .
ذكر جنگ سلطانى و فتح شهر سپاهان [ 4 ]
در ثانى جمادى الاول كه غره صباح دولت بود ، حضرت سلطنت شعارى - خلد اللّه تعالى ملكه - همت بر اتمام اين مهم گماشته چون طاوس مشرقى از پرده فستقى « 2 » بيرون آمد ، اعلام دولت افراشته فرمان فرمود تا شجعان رجال و فرسان « 3 » ابطال كه هريك در حومهء هيجا شيرى ژيان و در بيشه كارزار پيلى [ 5 ] دمان بودند ،
هامش
[ 1 ] . ت : اميرزاده اسكندر ، توكل قرقرا و محمد بيك .
[ 2 ] . م و ل : تا .
[ 3 ] . ت : « از سر ديوار » ندارد .
[ 4 ] . ت : فتح اصفهان .
[ 5 ] . ت : پلنگى .
( 1 ) انداز : به معنى مصدر است كه انداختن باشد ( برهان قاطع ) ، عمل انداختن ، اندازه و مقياس و مقدار چيزى ( برهان قاطع ) ، مقدار چيزى ، اندازه ، مقياس ، مقدار .
( 2 ) فستقى : رنگى است سبز به زردى مايل مشابه به رنگ مغز پسته و اين معرب پستهاى است ( غياث ) .
( 3 ) فرسان : ج فارس ؛ سوار ، صاحب اسب ( آنندراج ) .