مشاهده كردند ، آثار رعب و انهزام و علامات ضعف و انكسار بر لشكر خود ظاهر ديد ، دانست كه تاب مقاومت نياورد و با عساكر منصوره - نصرهم الله تعالى - قوت محاربت ندارد و نيز امارت بخت منحوس و طالع منكوس دريافت گردنان [ 1 ] « 1 » و سران لشكر عراق ؛
مصراع
به جز پشت دادن نديدند روى
« وَلَّوْا [ 2 ] عَلى أَدْبارِهِمْ نُفُوراً
[ 1 ] » « 2 » برخواند و روى برگردانيد ، عساكر منصوره در عقب رسيدند .
شعر
ز پيكان عالمى پر ژاله كردند * زمين از خون مردان لاله كردند
دستبردى تمام بديشان نمودند و خلقى نامعدود و عددى نامحصور به قتل آوردند .
باقى لقاطات « 3 » سيف و بقاياى قوم در اصفهان گريختند . شكستى عظيم بديشان رسيد به غايتى كه نزديك بود كه اميرزاده اسكندر دستگير شود .
بعد از آن چون حضرت سلطنت شعارى - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه - كوچ فرموده از طرف شهر درآمد و از طرف جوانقار امير قانه شيرين و سيد حسام و باقى امرا كارهاى مردانه كردند . بندگى حضرت احتياط ديوارها و شهربند اصفهان كرده به ظاهر شهر فرود آمدند . در آن محل شيخ دردى از قلعه شهريار و بايزيد پسر امير بسطام از قلعهء سلطانيه به اردوى همايون رسيدند و به سعادت بساط بوس مشرف گشت . حضرت سلطنت شعارى ايشان را تربيت و نوازش مخصوص گردانيد .
هامش
[ 1 ] . ت : گردان .
[ 2 ] . ت : فولوا ( ؟ ) .
[ 1 ] قسمتى از آيه 46 سوره 17 ، در متن فولوا ( ؟ ) .
( 1 ) گردنان : ج گردن ؛ بزرگان و صاحب قدرتان و سران باشند ( برهان ) .
( 2 ) گريزان پشت بگردانند .
( 3 ) لقاطات : ج لقاطه ؛ شكسته و ريزهء هر چيزى رايگان و بىبها و از زمين برگرفته ، خوشهء برچيده ( منتهى الارب )