شعر
لشكرى سيل موج و بحر شكوه [ 1 ] * ثابت و پايدار همچون ماه
همه بهرام طبع و كيوان هوش * همه پولاد ترك و آهنپوش
غافل از آنكه چون اقبال به ادبار بدل شد و سعادت به نحوست عوض گشت ، كثرت عدت و فرط اهبت و بسيارى مال و انبوهى رجال مربح « 1 » و منجح « 2 » نباشد :
الجد ما لم يعنه الجد غرار « 3 »
* * *
هركه را بخت رهبرى نكند * كوشش و جهد ياورى نكند
و از اين طرف چون حضرت سلطنت شعارى را صورت اين قضيه معلوم شد ، فرمان فرمود تا امراى سپاه و بهادران درگاه گوركاى جنگ كوفته جنگجويانى چون قضا نافذ عزم [ 2 ] بر بادپايانى چون عمر سبكرو كه از سطوت ايشان دل در بر حمل خون شود و جان در اين [ 3 ] دو پيكر بسان كبوتر در اضطراب آيد ، روى به قهر و قمع مخالفان آرند .
[ شعر ] [ 4 ]
به حكم شهنشاه گردون شكوه * بجوشيد لشكر چو دريا و كوه
به سرعتى كه شهسوار وهم دو اسبه به گرد آن نرسد و باز بلندپرواز انديشه در هواى ادراك آن از طيران بازماند . [ 5 ] اميرزاده اعظم امير سيد على ترخان با مردان مرد و دليران روز نبرد كه چون پروانه حريص شمع وغا بودند و به كردار سمندر شيفته آتش هيجا :
هامش
[ 1 ] . م و ت : لشكرى سيل بحر و موج شكوه .
[ 2 ] . ت : ندارد .
[ 3 ] . ت : در تن .
[ 4 ] . ت : بيت .
[ 5 ] . م و ل : باز نماند .
( 1 ) مربح : سودمند ، نفعبخش ( غياث ) .
( 2 ) منجح : نجاتبخش ، نتيجهبخش ، رهائىدهنده ، رهاننده ( دهخدا ) . مترقب فرصت ( دهخدا ) .
( 3 ) بخت اگر كوشش او را كمك نكند خيانت مىكند .