شعر
بر پشت رخش هريك اسفنديار ثانى * در صف جنگ هريك افراسياب ديگر
و امير فرمان شيخ نيز با غلبه نوكران [ 1 ] و خاصگيان متوجه شدند .
شعر
سپاهى به هيبت چو امواج دريا * گروهى به كثرت چو اعداد اختر
ميمنه و ميسره [ و قلب ] به مردان مرد و يلان و گردان روز نبرد [ 2 ] آرايش يافت [ اژدهاى علم از باد حمله چون شيران جنگى بر خود مىپيچيدند ، زبانهء برق چون سنان آتش مىتافت ] گفتى زمين در زير نعل اسبان چون سيل روان گشته است و هواى معركه از جوشنپوش و زرهور « 1 » بسان بحر به جوش آمده :
شعر
زمين تو گفتى ز آهن همى برآرد بال * هوا تو گفتى ز آتش همى برآرد پر
ز تيغ گشته هوا همچو ميغ آتشبار * ز نيزه گشته زمين همچو باغ آهنبر
چون موازات طرفين و محاذات صفين به ظهور پيوست :
شعر
دو لشكر صد هزاران پاى تا فرق * چو ماهى جمله در جوشن شده غرق
به گاه آنكه مبارزان در صف نبرد آيند و دليران معركه آهنگ جنگ كنند و مردان روى به ميدان آرند ، اميرزاده اسكندر كه به غلبه اشياع [ 3 ] « 2 » و كثرت جيوش مغرور بود و به حول و قوت خويش اعتماد كرده ، چون صولت لشكر و صدمت سپاه
هامش
[ 1 ] . م و ل : با غلبه از بوى نوكران .
[ 2 ] . ت : مردان جنگى و يلان كارزارى .
[ 3 ] . ت : اتباع .
( 1 ) زرهور : زره پوشيده ، زرهدار ( نفيسى ) .
( 2 ) اشياع : ج شيعه ؛ پيروان ، ياران ( معين ) .