تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 532

مساهمون:

ص٥٣٢
دو سپاه جنگجوى شيرخوى روى در روى آوردند . عساكر منصوره بريشان حمله كردند و جنگ پيوسته شد . چون وقدهء « 1 » حرب و جمرهء طعن و ضرب ملتهب شد و دلهاى شيران بيشه جنگ و دليران ميدان مصاف در سينه چو شعشعهء آفتاب مضطرب گشت ، مبارزان صفاهانى در وهله اول محل خود باز گذاشته روى به محلات آوردند و بهادران لشكر در عقب ايشان روان گشتند . اميرزاده بايقرا كه از جفاى برادر با دلى پرآذر بود : شعر
به كينه همچو دريا كف برانگيخت * چو رستم رخش را از صف برانگيخت
و بسان آتش خروشان و مانند بحر از باد دمان شد . بيت
برقى گرفته در كف و ابرى به پيش روى * ماهى نهاده بر سر و چرخى به زير ران
از مركز زمين خاك به اوج كيوان رسانيد و رواق فيروزه از غبار جزع فام گردانيد و از عقب او جلبانشاه برلاس كه به نوك پيكان كوه‌گذار سوار را بر زين و زين را بر اسب و اسب را بر زمين دوختى و به تيغ صاعقه فعل الماس دندان صفحه از صخره صما « 2 » برگرفتى و لطف الله بن بوبا نتمور به تيغ آسمان رنگ كه اجل در صحيفهء گوهرش چهره نمودى روز رستخيز پيدا آوردند و خضر خواجه پسر امير شيخ على بهادر و توكل باورچى و عليشاه آزاد به زخم تير ديده‌دوز چشم اعدا چون چشمهاى زره و پرويزن خون پالا گردانيدند و سنان آسمان‌گون سيل ارغوانى بر صحراى نبرد راند و شمشير آتش‌پيكر كيمخت زمين رنگين كرد و به خنجر سهيل گوهر خاك را رنگ اديم داد . شعر
اديم رنگ كند خاك را بدان خنجر * كه اندر او ز گهر هست صد سهيل يمن
هامش
( 1 ) وقده : غايت گرماى تابستان و آن ده يا پانزده روز باشد ( نفيسى ) . ( 2 ) صما : زمين سخت ، صخرهء صما : سنگ سخت ( غياث ) .