لاچين در پرواز آوردند . باز زرهپوش بسان زنگيان جوشن كين مىپوشيد و به رنگ مرواريد و شبه عيبهها تن سيمين مىساخت [ و از ريزش عاج و ساج « 1 » سلسلهها در پروبال مىبست ] و از مخلب [ 1 ] و سينه لون كهربا و نقش ديبا مىنمود ،
شعر
چون باز تو گشاده كند پروبال خويش * خورشيد را نهيب بود ، ماه را حذر
فردا به زير سايه طوبى بود چرا * هر صيد را كه باز تو گيرد به زير پر
وحوش را در دشت ميدان دويدن و طيور را در هوا مجال پرواز [ 2 ] نماند . عساكر منصوره جبال و صحارى را يرگه كرده بودند ، [ 3 ] درنورديدند . جمهور حيوانات صحرائى را رانده به يك محل جمع گردانيدند . حضرت سلطنت شعارى با امراى نامدار و وزراى معدلت شمار و سپاهيان مريخ اقتدار در تلابس [ 4 ] « 2 » ابهت و كامرانى و جلابيب « 3 » عظمت و شهريارى كه كوه از آن شكوه در زلزله و دلهاى پادشاهان در ولوله افتادى در خوبترين ساعتى به مباركى بر اسبان ماه سير هلال نعل چون خورشيد بر سبزه خنگ فلك سوار گشته و از خون كشتگان صحرا و سبزهزار را لالهستان گردانيد و سباع ضوارى [ 5 ] « 4 » را از لحوم وحشيان برارى [ 6 ] « 5 » جشنها آماده [ 7 ] ساخت . گورخر و آهوى بسيار كشتند .
بعد از آن كوچ فرموده به منزل چرا و فرهان [ 8 ] نزول فرمود بيشتر امراى عظام امير حسن صوفى و امير الياس خواجه با عساكر منصوره قلعه ايفان [ را ] كه
هامش
[ 1 ] . ت : « و از مخلب » ندارد .
[ 2 ] . ت : پريدن .
[ 3 ] . ت : « يرگه كرده بودند » ندارد .
[ 4 ] . ت : تلاش .
[ 5 ] . ت : صباع و ضرارى .
[ 6 ] . م و ل : برابرى .
[ 7 ] . ت : آمده .
[ 8 ] . ت : « منزل چرا و فرهان » خط خورده و بالاى آن نوشته شده : « بنواحى » .
( 1 ) ساج : چوب مخصوصى است . ( نفيسى ) .
( 2 ) تلابس : جامه ( المنجد ) .
( 3 ) جلابيب : ج جلباب ؛ پيراهن و چادر زنان ( آنندراج ) .
( 4 ) ضوارى : مفرد آن ضار ؛ وحشى ، درنده ( جامع ) .
( 5 ) برارى : ج بريه ؛ صحراها و زمينهاى بىكشت ( دهخدا ) .