[ بيت
از صف لشكر فكنده جنبش اندر كوه و دشت * وز تف خنجر فكنده جوشش اندر بحر و بر ]
چون رايات نصرت شعار همايون سايه بر خطهء [ 1 ] فاخره دامغان افكند و مواكب منصور بدان مرحله نزول فرمود ، ايلچى امير بسطام از سلطانيه رسيد و عرضه داشتى معروض [ به نواب ] حضرت سلطنت گردانيد محتوى بر شكر نعمت و منطوى بر اظهار خلوص نيت و صفاى طويت و صحت عقيدت در مقام خشوع و استكانت عرضه داشته كه بنده و خدمتكار آن حضرتم ، كمر مطاوعت بر ميان و حلقه بندگى در گوش منتظر و مترصد [ بشارت ] فرمان ؛
[ ع ] [ 2 ]
به هرچه حكم كنى نافذ است فرمانت
هميشه به تضرع و دعا شرف تقبيل آستان بوس درگاه اعلا مسألت مىرفته ، چون صيت نهضت كوكبهء همايون استماع افتاد . ارادت آن بود و دلخواه چنانكه به جهت اقامت خدمت ملازمت به سر دوان گشتى . فاما موانع و علايق روزگار بر خاطر نواب معدلت شعار پوشيده نباشد ، نبذى « 1 » از احوال اين طرف بازنموده و نموده كه اگر رايات همايون را عزيمت آنجانب بود ، توقع به نواب كامياب آنكه بيشتر شرف اعلام ارزانى فرمايند تا حسب المقدور به ما يحتاج خدام از تغار « 2 » لشگريان و نعل اسبان بر اندازهء طاقت و توان ترتيب نمايند ، سلوك طريق امتثال را موجب نجح دنيا و مثمر صلاح عقباى خود شمرده گوش هوش به اخبار و آثار آن طرف نهاده و چشم انقياد به ورود مثالات و وصول اشارات گذاشته [ 3 ] تا فرمانى كه [ 4 ] رسد به سمع طاعت و اجلال شنود و به عين [ 5 ] رضا و امتثال مطالعت كند و در اهتمام و
هامش
[ 1 ] . ت : سايه همايون بر خطه .
[ 2 ] . ت : بيت .
[ 3 ] . ت : بشارات گشاده .
[ 4 ] . ت : كى .
[ 5 ] . ت : يقين .
( 1 ) نبذ : چيز كم و آسانى ، پارهاى از هر چيز ( نفيسى ) .
( 2 ) تغار : طشت گلى را گويند ( برهان ) ، طشت گلين و سفالين و آوندى كه سواران در آن .
خوراك اسب خود را ريزند ( نفيسى ) .