به جانب سمرقند خبر يافت ، همچنان بر سر ياغيگرى و فتنهانگيزى متشمر و بر عداوت و خصومت مستمر بود . ايلچى به مغولستان فرستاد و از اينجانب شكايت نموده از ايشان استمداد نمود . [ 1 ] جمعى مغولان به مدد او آمدند . چون به لشكر مستظهر گشت ، متوجه اندكان گرديد . [ 2 ] چون خبر ايشان به مستحفظان آن نواحى رسيد ، امير موسىكا و امير محمد تابان و امير على قوجين لشكرى ساخته گردانيده از اندكان بيرون آمدند . چون به اوش « 1 » رسيدند ، هنوز از لشكر ياغى هيچ خبرى نداشتند . ايمن فرود آمدند و زيادت احتياطى ننمودند . اميرك احمد از حال ايشان خبردار گشته ناگاه گرفت به سر ايشان رسيد و بىتوقف امير موسىكا و امير محمد تابان و امير على قوجين را به قتل رسانيد و بقاياى لشكر را اميرزاده رستم بن امير سليمانشاه سركرده بهادرى بسيار نمود و با ايشان جنگكنان بهطرف اندكان مراجعت نمود . اميرك احمد بر عقب ايشان به اندكان آمد و جنگ بسيار كرد . اميرزاده رستم و باقى امرا كه در اندكان بودند ، شهر و حصار نگاه داشته چنانچه بر ايشان هيچ دست نيافتند ، تا خائب [ 3 ] و خاسر بهطرف مغولستان معاودت نمودند .
ذكر توجه بندگى حضرت سلطنت شعارى - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه - به جانب ممالك عراق
چون آفتاب عالمتاب به محاذات نقطهء اعتدال [ 4 ] ربيعى رسيد ، يعنى خسرو سيارگان اطناب سراپردهء شاهى از دنبال ماهى بر گردن بره بست و از آبگير حوت به چراگاه حمل نقل كرد ، حضرت سلطنت شعارى - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه - از ضبط و نسق ممالك خراسان و توابع و مضافات آن بازپرداخت ، در روز چهارشنبه چهاردهم محرم الحرام سنهء سبع عشر و ثمانمايه چون عزيمت يورش تصميم يافت ، چشم ابر بر بساط سبزه در و گهر نثار گردانيد و دست باد بر روى آبگير جوشن ختائى
هامش
[ 1 ] . ت : فرستاد و از ايشان استمداد نمود .
[ 2 ] . ت : شد .
[ 3 ] . ت : نيافتند آخر الامر خائب .
[ 4 ] . ت : ندارد .
( 1 ) اوش : از اوش تا به اوزكند هفت فرسنگ ( جامع التواريخ 2 / 292 ) ، به نوشته ياقوت شهرى در نواحى فرغانه بزرگ نزديك به « قبا » است ما بين سمرقند و چين ( معجم البلدان ) .