فلك توان چيد و از غرفاتش زمزمه ملك توان شنيد « قلعة حصينة به نيت من صخره صما على قلة شما [ 1 ] « 1 » » . اهالى قلعه به حصانت آن مغرور گشته به جنگ پيش آمدند . عساكر منصوره در چند روز معدود چهار ديوار آن سد معظم و حصن محكم كه نشيب و فرازش به ثرى و ثريا رسيده بود و پايان خندق و سر كنگرهاش به ماهى و ماه پيوسته و فتحنامهء آن نه ديدهء ديدبان [ 2 ] و نه طلايهء خيال به خواب و بيدارى ديده ، از ثلمه « 2 » و رخنه چون چشمه زره و خانهء زنبور گردانيدند و لشكر منصور در ظل رايات مخدوم و مخدومزاده جهان و جهانيان قسرا « 3 » و قهرا [ 3 ] قلعه را مسخر كردند و غنايم بسيار بهدست لشكريان [ 4 ] افتاد .
اميرزاده اعظم بعد از فتح قلعه ضبط آن نواحى نموده رعايا را در ساحت امن و حريم امان به وفور احسان بنواخت و در تاليف اهوا و استمالت دلها و مراعات طبقات لشكر يد بيضا « 4 » نمود . همه را به اقامت خيرات و اشاعت مبرات خوشدل و شاكر گردانيد و حكومت قلعه به پاينده بكاول داد و رايات همايون به جانب اندكان در حركت آمد و اميرك احمد در آن در غالهاى كوه دوردست رفته بود .
امير موسى و امير محمد تابان را به حكومت و ايالت اندكان و آن نواحى مقرر فرمود و رايات همايون مظفر و منصور به دار السلطنه سمرقند معاودت [ 5 ] نمود ( و السلام ) .
ذكر آمدن اميرك احمد به حوالى اندكان و كشته شدن امير موسىكا و محمد تابان و غيره [ 6 ]
اميرك احمد چون از مراجعت اميرزاده الغ بيك گوركان - خلد [ الله ] ملكه -
هامش
- در جنوب غربى نمنكان نزديك ملتقاى رود كاسانساى يا سيردريا - تركستاننامه ص 352 .
[ 1 ] . م و ل : سماء
[ 2 ] . ت : ديدبانان .
[ 3 ] . ت : قهرا و قسرا .
[ 4 ] . ت : ايشان .
[ 5 ] . ت : مراجعت .
[ 6 ] . ت : « و غيره » ندارد .
( 1 ) قلعهء استوارى است ساخته شده از سنگ سختى بر روى قله بلند .
( 2 ) ثلمه : ترك ، سوراخ ، رخنه ( دهخدا ) .
( 3 ) قرا : بناچار ، بناخواست ، بناخواه ( دهخدا ) .
( 4 ) يد بيضا : مجازا كرامات و خرق عادات است . ( غياث ) .