از آن ابا نمود و تمرد [ 1 ] و گردنكشى اظهار كرد . كرت ديگر كسان فرستاد و او را نصيحت نمود . عذرى چند نامسموع تقرير كرد كه : از مزاج اميرزاده الغ بيك گوركان متوهم شدهام ، خايفم و نمىتوانم پيش [ ايشان ] آمدن . اما هيچ بدى در دل ندارم و بنده و دولتخواه ايشانم . و به اميرزاده اعظم چنان نمودند كه اميرك احمد مىگويد : اگر حضرت اميرزاده از معتمدان خود يكى را بفرستد كه با او عهد و بيعت كنيم ، چون دل را قرارى باشد و خاطر تسكين يابد ، اين بنده ايمن شده پيش ايشان آيد . حضرت اميرزاده امير بايزيد پروانچى را كه معتمد آن حضرت بود ، پيش اميرك احمد فرستاد و فرمود كه سخن او سخن من است ، هر شرط و عهد كه كند ، بدان وفا نمايم . چون امير بايزيد پيش او رسيد ، او همچنان بر سر تمرد و عصيان بود و چندانچه [ 2 ] امير بايزيد سعى نمود تا ماده نزاع منقطع گردد و حجاب گفتوگوى كه سبب قطعيت « 1 » رحم پيوند است ، مرتفع گرداند ، به نسبت با مزاج اميرك احمد به جائى نرسيد . به مبالغه بسيار بدان رسيد كه وعده كرد كه پسر خود را بعد از چند روز بفرستد . چون آن وعده به سر رسيد و از ميعاد نيز بگذشت ، پسر خود را نيز نفرستاد . به موجب اين اسباب اميرزاده الغ بيك گوركان - خلد [ اللّه ] ملكه - لشكرى جمع گردانيده از دار السلطنهء سمرقند بهطرف اندكان « 2 » حركت فرمود و اميرك احمد چون از توجه رايات نصرت شعار خبر يافت ، قلاعى را كه در تصرف او بود ، استحكام تمام داده با متعلقان و خواص خود به جانب كوه رفت كه مواضعى حصين بود . چون اميرزاده اعظم الغ بيك گوركان - خلد الله ملكه - بدانجا رسيد ، قلعه اخسى « 3 » را كه معظم قلاع اميرك احمد بود و آن قلعهاى است كه از شرفات آن سنبله
هامش
[ 1 ] . ت : « تمرد » ندارد .
[ 2 ] . ت : چنانچه .
( 1 ) قطعيت : جدائى ، هجران ( منتهى الارب ) .
( 2 ) اندكان : نام دو جايگاه است . الف - دهكدهئى در ناحيهء فرغانه ب - از دهكدههاى سرخس است كه در آن آرامگاه حمادى زاهد است ( ياقوت - گزيده مشترك 26 ) در اينجا اندكان همان دهكده ناحيهء فرغانه است و از آنجاست ابو حفض عمر بن محمد بن اندكانى فرغانى صوفى ( دهخدا ) .
( 3 ) اخسى : اخسى ظاهرا همان « اخسيكت » است مولد اثير الدين ( دهخدا ) . قصبهاى است از ماوراء النهر در ناحيهء فرغانه ، بار تولد مىنويسد « ( اخسيكت پايتخت فرغانه -