نيندازد تا در حبالهء بطش و كمند قهر گرفتار نگردد و نتيجه آن جز خرابى مملكت و ولايت و ريختن خونهاى ناحق چيزى ديگر متصور نيست و خود از راه انصاف درآيد و درانديشد [ 1 ] اولا : از رعايت و تربيتى كه در حق او فرمود آمده و ثانيا : مآل آن قضيه با خود تصور كند كه به كجا مىرسد . حالا مدت بيست و سه چهار سال [ 2 ] است تا حضرت پدر مغفور ما - انار الله برهانه - آن ممالك را به شمشير گشاده ، هركه در آن تصرف نموده نصب فرموده و معين گردانيده ايشان بوده و ما نيز بر همان قاعده بديشان مسلم داشتيم . اكنون به اختيار نمىخواهيم كه در فرمان حضرت - انار الله برهانه - تغيير و تبديلى رود . اگرنه بسيار كس كه اين مهم بهدست ايشان كفايت شود ، مترصد فرصت نشستهاند .
چون امراى مذكور و عساكر منصور عازم آن طرف شدند و امير سيد على كيا را از توجه ايشان خبر شد و مضمون فرمودهء حضرت سلطنت شعارى - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه - بديشان رسيد و از مآل آن قضيه بازانديشيدند ، كسان پيش امرا فرستاده خدمتيها قبول كردند و ايشان را شفيع ساخت و عذرخواهى بسيار نمود .
پسر خود را با لشكرها و هدايا به اردوى همايون فرستاد تا در عداد ديگر بندگان منخرط شد . امرا شفيع گشته ، سخن او را عرضه داشتند . بندگى حضرت نيز از سر گناه او در گذشته كرامت عفو و امان ارزانى فرمود .
ذكر آنچه در ماوراء النهر در اين سال واقع و حادث [ 3 ] شد .
چون حضرت سلطنت شعارى - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه - بر عزيمت توجه به ممالك عراق و آذربايجان لشكرها جمع گردانيده - چنانچه شرح داده آمد - عساكر ماوراء النهر را فرمان شد كه ملازم فرزند اعز اكرم ثمرهء شجرهء دولت و نهال باغ سلطنت ، در صدف جلال و درى فلك اقبال - مغيث الحق و الدين - الغ بيك گوركان - خلد الله ملكه - باشند و آن حدود را تا سرحد ختاى ضبط فرمايند . [ 4 ]
حضرت اميرزاده روى به ضبط ممالك و حفظ مسالك آورده ايلچى به طلب اميرزاده اميرك احمد فرستاد و او را به جهت جانقى و مشورت طلب داشت . اميرك احمد
هامش
[ 1 ] . ت : بازانديشد .
[ 2 ] . ت : بيست و سه سال .
[ 3 ] . ت : واقع شد .
[ 4 ] . ت : تا سر ختاى ضبط نمايند .