تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 516

مساهمون:

ص٥١٦
امير على كيا اين معنى معلوم داشت . توهّم او زيادت شد و ديگر تقصير خدماتى كه به دو نسبت كردند و گفتند حكومت آن مواضع به ديگرى حواله خواهند فرمود و برادران او خود دايم مترصد اين معنى بودند . استشعار او زيادت شد . اين مقدمات موجب آن گشت كه سيد على كيا را به اردوى همايون طلب فرمود ، عذرى معلول گفت . حضرت سلطنت شعارى را به جهت تربيت و عنايتى كه دربارهء او داشت و به ظهور مىرسيد ، اين معنى غريب و عجيب نمود ، چه به وسيلت تربيت اين حضرت مملكتى وسيع در تصرف داشت و قريب ده‌هزار مرد ، بل زيادت در فرمان ، و صامت و ناطق جمع گردانيده و عقار و ضياع ساخته از حضيض خمول « 1 » به اوج نباهت رسيده و به يك اشارت از اين حضرت آن همه [ 1 ] در معرض تلف مىافتاد . حضرت سلطنت شعارى امراى عظام امير مضراب بهادر و امير الياس خواجه را با لشكرهاى آراسته مقرر فرمود كه عازم آن طرف شوند و او را به درگاه طلب دارند . اگر ابا نمايد ، قهرا و قسرا او را با اتباع و اشياع در قيد قهر و غل ذلّ كشيده جزا و سزاى كفران نعمت به دو رسانند و فرمان فرمود كه قبل الملاقات كس فرستاده او را نصيحت نموده مضمون اين كلمات به دو فرستند كه اگر به سخن صاحب غرضى [ 2 ] متوهم شده است ، دور و نزديك و ترك و تازيك را معلوم و مقرر است كه هرگز بىرخصت شريعت مطهّره به هيچ علت ، قصد جان و ملك و مال هيچ آفريده نداريم و غيرى را بدان قصد رخصت نفرموده‌ايم ، تمهيد قواعد عدل و احسان را فريضه مىدانيم ، جز بر طريق دفع اذيت عداوتى [ 3 ] يا رفع قاعده طغيانى كه ضرر آن به مسلمانان بازگردد و شرر آن به سوى رعايا متطاير « 2 » شود ، در استيصال كس شروع جايز نشمريم . [ 4 ] اكنون اگر كسى سر از ربقهء چنين پادشاهى برتابد و حقوق رعايت و عاطفت او را فراموش كند ، چون در دفع او سعيى رود و او را تحريك كرده آيد ، به نزديك خداى [ تعالى ] و خلق منكر نباشد و شرعا و رسما قبيح ننمايد . مىبايد كه از سر آن غرور [ 5 ] و نخوت عدول جسته خود را در ورطهء مقاومت بندگان دولت
هامش
[ 1 ] . ت : به يك اشارت آن حضرت اين همه . [ 2 ] . ت : اگر صاحب غرض . [ 3 ] . ت : عدوانى . [ 4 ] . ت : نشمرديم . [ 5 ] . ت : سر غرور . ( 1 ) خمول : گمنامى ( منتهى الارب ) ، حقارت ، مذلت ، تاريكى ، ظلمت ( نفيسى ) . ( 2 ) متطاير : پراكنده شده ، پروازكننده از اين‌جا و آن‌جا ( نفيسى ) .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 516 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )