نهادند ، وضيع و شريف بدين عطيهء عظمى و موهبت كبرى سجدات شكر بارى سبحانه و تعالى به جاى آوردند و غبار مواكب همايون كه توتياى « 1 » ديدهء اقبال است ، سرمهء مثال به ديدهء افتخار كشيد و خاك لعل بادپايانش - كحل الجواهر « 2 » - احترام گردانيده احتشام ساخته ، [ 1 ] گفت :
شعر
خاك سم سمند ترا تكيهگاه ناز * اين هردو گرد بالش مشكين ديده باد
ذكر تمرد سيد على كيا در ولايت [ 2 ] آمل و سارى و باز انقياد نمودن و ايل شدن [ 3 ]
در آن ايام كه عساكر منصوره حضرت سلطنت شعارى - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه - در قشلاق كبود جامه « 3 » و استراباد بنشستند و مردم بسيار از همه جنس به سارى و آمل تردد كردند ، جمعى از صواحب اغراض و ارباب افساد به سيد على كيا كه حاكم آمل و سارى بود ، چنان رسانيدند كه مزاج حضرت سلطنت شعارى از او منحرف گشته است و او خود پيوسته متوهم بود ، به سبب آنكه جمعى از خويشان و برادران [ 4 ] او كه - الاقارب كالعقارب « 4 » - در پيش نواب حضرت دائما به بدگوئى او مشغول بودند و امرا را بر ازعاج « 5 » او از آن ممالك تحريض مىنمودند . و
هامش
[ 1 ] . ت : « احتشام ساخته » ندارد .
[ 2 ] . ت : « ولايت » ندارد .
[ 3 ] . ت : « و ايل شدن » ندارد .
[ 4 ] . ت : برادران و خويشان .
( 1 ) توتياى : به معنى سنگ سرمه ( آنندراج ) . معرب از دودهانى فارسى ( دهخدا ) .
( 2 ) كحل الجواهر : سرمه كه در آن مرواريد ناسفته و ديگر جواهر انداخته مىسايند براى روشنى چشم ( آنندراج ) .
( 3 ) كبود جامه در طرف جنوب خاورى درياى مازندران كه خليج آشوراده است و تقريبا در نزديكيهاى بندر تركمن واقع بوده ، لسترنج مىنويسد در ضمن لشكركشيهاى امير تيمور در پايان قرن هشتم ويران شده است ( ص 401 ) و نيز - حمد الله مستوفى - نزهه ص 160 .
( 4 ) مثل عربى است ، خويشان مانند عقربها هستند ، - مرزباننامه ص 400 .
( 5 ) ازعاج : بىآرام و مضطرب كردن كسى را ، بىآرام و مضطرب گردانيدن ( منتهى الارب ) ( دهخدا ) .