كه مستقر سرير سلطنت و چتر جلالت و مركز اعلام دولت و مجمع اقسام حشمت است ، افكند .
شعر
چون كه درآمد به شهر موكب ميمون شاه * غيرت فردوس شد از قدمش آن ديار
آب ينابيع اوست غيرت آب حيات * خاك اراضى اوست نافهء مشك تتار
دار السلطنهء هرات به قدوم مبارك زينتى تازه و رتبتى بىاندازه يافت .
شعر
اسكندر آن زمان كه هرى را نهاد پى * گر داشتى ز دولت و اقبال شه خبر
در وى به جاى خاك سرشتى همى عبير * در وى به جاى سنگ نشاندى همى گهر
چون به فر دولت و اقبال به مقر عز و جلال نزول افضال و حلول اجلال فرمود ، اساس عدل بگسترانيد و بساط ظلم درنورديد . [ 1 ] اگرچه شهر و نواحى به فصل بهار از جشن [ 2 ] انوار و ازهار لطفى و طراوتى بىنهايت داشت و به سبب طيب هوا و خاك و كثرت آب و اشجار لذتى بىاندازه ، به نور حضرت شهريارى آراستهتر گشت و به ميامن وصول رايات همايون رونق و طراوتى زيادت يافت و تباشير صبح نجح از افق مراد پيدا آمد و اساس و قواعد ظلم و جور خرابى پذيرفت . هيچ آفريده را مكنت شر و فساد و مجال محال و عناد نماند و از وصول موكب همايون و طلوع طلعت ميمون اسباب سرور و سلوت و فراغ و رفاهيت خلق در هم پيوست و خاص و عام در ظل عاطفت و كنف مرحمت آسوده گشتند و در سايهء امن و جوار سلامت از مخلب نوايب و حوادث خلاص يافت .
نظم
آسايش خلايق و آرامش جهان * در طلعت مبارك و راى منير تست
از اطراف و اكناف اكابر و اشراف روى به سده « 1 » ميمون و عتبهء همايون
هامش
[ 1 ] . ت : نوردانيد .
[ 2 ] . ت : حسن .
( 1 ) سده : در خانه و درگاه ، پيشگاه ، آستانه ، عتبه ( دهخدا ) .