تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 498

مساهمون:

ص٤٩٨
ماند . بىحجتى ظاهر و دليلى باهر به مجرد گمانى باطل توهّم آن كرد كه مگر حضرت سلطنت شعارى به خود به‌جهت تسخير بلاد فارس و عراق و طمع خزاين و دفاين او بدان طرف حركت فرموده‌اند ، خورشيد رايش در عقده وساوس افتاد و خضر تدبيرش در تيه تفكر شاه راه صواب گم كرد . به ظنى خطا خود را در معرض چنين امرى خطير آورد
« وَ إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً
[ 1 ] » « 1 » شيطان آمال و بسيارى ملك و مال او را از منهج صواب دور انداخت . عزت ملك و نخوت پادشاهى و فرط كبريا و وفور عظمت و بلندى قدر و كمال حشمت او را بر آن داشت كه بىمشورت عقل كه حاكمى عدل و مميزى به حق است ، جوابى چند از سر كبر و گردنكشى مصحوب نوكرى كه با ابو سعيد ملك به مازندران پيش بندگى حضرت سلطنت شعارى رسيد ، فرستاده از جادهء اذعان و انقياد انحراف نموده بر پى مطاوعت هوا و متابعت نفس كه ندامت و غرامت ثمره و ريع آن است ، رفته كلماتى كه از معانى آن تمهيد مبانى مجانبت « 2 » فهم مىشد و بر شيوهء مخالفت دلالتى ظاهر داشت به عرض رسانيدند . حضرت سلطنت شعارى بدان التفات نفرمود و آن نوكر را رعايت فرموده بر زبان او رسالتى كه مبنى بر صلح و منبئى از موافقت باشد ، ارسال گردانيد و فرمود كه اگر آمدن او را مانعى باشد ، اميرى از امراى خود با آن مقدار لشكر كه يراق داند ، به وقت يورش بفرستد . چون اين قاصد پيش اميرزاده اسكندر رسيد ، او را خود شقاوت بخت و نحوست طالع باعث و محرض « 3 » بود تا سخن صواحب اغراض به سمع قبول اصغا نمود و به خيال عشوه و نيرنگ ارباب افساد [ 1 ] در چاه غصه و بلا و معارك هلاك و فنا رفت .
هامش
[ 1 ] . م و ل : فساد . [ 1 ] قسمتى از آيه 36 سوره 100 . ( 1 ) و گمان به هيچ‌وجه جاى حق را نمىگيرد . ( 2 ) مجانبت : پرهيزيدن ، احتراز ، اجتناب ، كناره‌گيرى كردن ( دهخدا ) . ( 3 ) محرض : تحريك‌كننده و به هيجان‌آورنده ، محرك ، مشوق ( نفيسى ) .