تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 501

مساهمون:

ص٥٠١

ذكر ايلچى فرستادن اميرزاده اسكندر به جوانب و گرفتار شدن كافى اسلام

يكى از خصايص و فضايل اين پادشاه مشترى سيرت خورشيد طلعت آن است كه هركه در خدمت اين درگاه كيوان رتبت چون پرگار نه بر فرق [ 1 ] ايستاده است و بسان مركز زمين در بندگى اين حضرت آسمان رفعت قدم ثابت نداشته عاقبت به تيغ قهر چون دايره بىسر گشته است . شعر
چرخ اگر بر خلاف راى تو گردد * قبه زرينش بر سپر بنماند مرغ اگر در هواى خصم تو پرد * در تن او جز ز تير پر بنماند
مصدق اين مقدمه آن است كه چون اميرزاده اسكندر با جناب حضرت سلطنت شعارى - خلد اللّه تعالى ملكه [ و سلطانه ] - اظهار مخالفت كرد و راهها را - چنانچه شرح داده آمد - در بند ساخت و فرمود تا مراتع رى و آن نواحى كه ممر عساكر منصوره بود ، آتش زدند ، روى به تدبير مكاوحت و تيسير مخالفت آورد . يكى از تخيلات او آن بود كه بيلاكاتى [ 2 ] پادشاهانه ترتيب كرد و به سرحدها روانه فرمود و هريك از حكام نواحى را بر موافقت خود و مخالفت حضرت سلطنت شعارى تحريض و ترغيب نمود ، بغى و عدوان و تمرد و طغيان خود ، معلوم دور و نزديك و ترك و تازيك گردانيد ، از آن جمله كافى اسلام را به‌طرف سجستان و قندهار و گرمسير نامزد فرمود تا چند سر اسب تازى و زين زرين با سر افسار و خلع فاخر از جامه‌هاى طلادوز و غيره به پيش شاه قطب الدين برد به سجستان و همچنين به شاه بهرام عليحده و به ولايت قندهار و گرمسير به پيرك و ملك محمد هريك را بيلاكى معين و مكتوبات بديشان فرستاده مصدر بدين عبارت « القائم بامور المسلمين و ولى امير المومنين السلطان اسكندر من امره المطاع . « 1 » » مضمون مكتوب آنكه حضرت
هامش
[ 1 ] . ت : به فرق نه ايستاده . [ 2 ] . ت : بيلاكات . ( 1 ) آنكه امرش مطاع است .