ملك برسيد و مزاج اميرزاده اسكندر از قانون قاعدهء بيشتر تغيير تمام كرده بود ، به سبب آنكه بعد از واقعه اميرزاده سعيد شهيد مبرور پير محمد بهادر - طاب ثراه و جعل الجنة مثواه - چنانچه ذكر آن گذشته است - كه سرير اورنگ سلطانى و و سادهء « 1 » متكاى جهانبانى و مسند و چهار بالش « 2 » نافذ فرمانى در ممالك فارس و عراق عجم به حكم سوابق تقدير يزدانى و وضع اشكال آسمانى به زيب رواء [ 1 ] ميمون و فر طلعت همايونش آرايش يافت . قصّاد « 3 » و ايلچيان با تحف و هدايا به حضرت سلطنت شعارى فرستاد ، اظهار اذعان و انقياد و اذعان نموده فرق منبر و روى دنانير آن ديار به نام همايون و القاب ميمون اين حضرت تزئين داد . حضرت سلطنت شعارى چنانچه دأب و عادت پادشاهانه است در تربيت و رعايت بفزود تا اميرزاده اسكندر به نفاذ حكم و جلالت قدر از اقران و اكفاء « 4 » به امتياز مخصوص گشت .
رايات عقل و انصاف از بسيط خطّهء خاك تا محدّب « 5 » فلك الافلاك برافراشت و آيات [ 2 ] عطا و مواهب به اقلام شهب « 6 » و ثواقب بر جباه نجوم و كواكب گماشت . هر روز آثار هيبت و سياست او در دلها متمكنتر مىشد و هر ساعت ساحت ولايتش بسطتى نو و زينتى تازه مىيافت . چون خزاين به گوهر و زر مشحون و عدد سپاه از ذرات آفتاب افزون يافت ، بر مصداق
« إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى
[ 1 ] » « 7 » علم بىنيازى بر بام گردون زد ، به غلبهء اتباع و كثرت جيوش مغرور گشت و به حول و قوت خويش اعتماد نمود و از عواقب خطور [ 3 ] و تهور و خواتم بغى و تنمّر غافل
هامش
[ 1 ] . م و ل : روار ، ت : دواء .
[ 2 ] . ت : ايام .
[ 3 ] . ت : خطر .
[ 1 ] قسمتى از آيه 6 سوره 96 .
( 1 ) وساده : بالين ، تكيه جاى ، متكا ، مسند و تخت و اورنگ ( نفيسى ) .
( 2 ) چهار بالش : چهار متكا بوده كه سلاطين و امرا وقت نشستن بر اطراف خود مىگذاشتند ، دو پشت سر و يكى بر طرف راست و يكى بر طرف چپ ( نفيسى ) ، كنايه از نفوذ و قدرت فرمانروائى است .
( 3 ) قصّاد : ج قاصد ، قاصدان ( المنجد ) .
( 4 ) اكفاء : ج كفو ، همالان ، همانندان ، همسران ، اقران ( معين ) .
( 5 ) محدب : مقابل مقعر ، كوژ ، دوتا ، حدبهدار ( المنجد ) .
( 6 ) شهب : ج شهاب ، ستارهء دنبالهدار ، ستارهء ديوانداز ، آنچه مثل ستارهيى بهنظر رسد كه غروب مىكند ( دهخدا ) .
( 7 ) اصلا اگر انسان خويشتن را بىنياز ديد طغيان مىكند .