غافل نبودهايم و تدارك آن قضيه فرض عين بل عين فرض دانسته ، فاما به سبب بعضى قضايا كه در اين طرف واقع شد ، چنانچه جناب فرزندى را معلوم است ، توجه بدان طرف ميسر نمىشد و آن معنى از حد قوت به حيز [ 1 ] فعل نمىرسيد ، امروز « به حمد اللّه تعالى و منه » « 1 » ممالك خوارزم و خراسان و زابل و كابل تا اقصاى هندستان [ 2 ] و ماوراء النهر تا نواحى تركستان و مازندران با تمامت طبرستان در تحت تصرف بندگان دولت استقامتى به غايت و طراواتى تمام يافته است [ و دواعى اضلال را از ساحت آن احسانى هرچه تمامتر ، ] از هيچ جهت تفرقه و پريشانى نيست كه مانع ركضت همايون گردد . سكون و حركت و اقامت و نهضت بدين مهم موقوف و مصروف گردانيدهايم .
شكرا للّه كه آفريدگار تعالى و تقدس به فضل شامل و انعام كامل خويش قوت انتقام ارزانى فرموده و قدرت آن در امكان مىتوان آورد ، زيادت از صدهزار سوار هريك چون ابرى غران و برقى رخشان در اردوى همايون ملازماند و از عدت و آلت هيچ چيز باقى و هيچ آفريدهيى با خاندان سلطنت كه عقد ايامش از انفصام مصون باد و توالى شهور و اعوام به دوام مقرون اين جرأت و جسارت نتوانست نمود و الحالة هذه سوداى استبداد از سر بيرون نكرده است و بر شيوهء مخالفت و طريقهء ممانعت مستمر طبعا و عقلا و شرعا [ 3 ] انتقام اين قضيه بر ما و شما از واجبات و دفع دشمن از مفترضات مهمات ملكى . اگر ما با يكديگر راه مباسطت گشاده نداريم و جاده اتحاد نسپريم و در جذب منافع و دفع مضار متشارك « 2 » و متسالك [ 4 ] « 3 » نشويم ، دشمن قوت گيرد و طمع مداخلت او در مملكت زيادت گردد . سعى و كوشش مىبايد نمود تا بيگانه را از ميان برداريم و آن ممالك را از نفث « 4 » مداخلت و خبث وجود ايشان پاك گردانيم . مىبايد كه در اوايل بهار با لشكرهاى ساخته متوجه شوند . چنانچه در حدود رى با يكديگر اتفاق ملاقات افتد تا به جملگى روى بدين مهم آورده به هر چه صلاح وقت باشد بدان نوع به تقديم رسانيده آيد و قبل الملاقات از امراى خود
هامش
[ 1 ] . ت : ندارد .
[ 2 ] . ل : هندوستان .
[ 3 ] . ت : طبعا و شرعا و عقلا .
[ 4 ] . ت : ندارد .
( 1 ) با سپاس از خداوند متعال و كرم او .
( 2 ) متشارك : انباز ، در شراكت و انبازى همراه شده ( دهخدا ) .
( 3 ) متسالك : همراه و شريك .
( 4 ) نفث : تكلم ، سخن گفتن ( دهخدا ) .