بيت
همه شب تا سحر با گلعذاران * نشسته بر كنار جويباران
پريرويان گلرخ همچو لاله * گرفته شيشه و جام و پياله
شده در چارسوى مجلس ناز * منادىگر دف و چنگ خوشآواز
مى اندر سر چنان غواص گشته * كه در سر مغز سر رقاص گشته
بعد از حسو « 1 » سلاف « 2 » و رشف « 3 » عقار « 4 » بنگ و معجون و تفت و افيون به كار مىرفت ، خود در تحقيق اين اسباب و فصول اين ابواب چه حاجت به چندين تكلف و تنوق ؛ « 5 » چون به بديههء عقل معلوم است كه نگاهبان كشور و قهرمان لشكر چون بضاعت عنفوان شباب در بنگ و شراب صرف كند و از وقت بلوج « 6 » صبح تا ولوج « 7 » شام و از مقطع شفق تا مطلع فلق غايت بغيت « 8 » و قصاراى [ 1 ] امنيت بر استيفاى مطامع جسمى و استصفاى مطالب شهوى مقصور « 9 » شناسد كجا به كفايت مهمات ايام قيام نمايد و چگونه از عهدهء وظايف ارزاق خدم و حقوق مواجب سپاه و حشم بيرون آيد .
چو خسرو كند ميل مستى و خواب * شود بىگمان كار ملكش خراب
* * *
مقاسات « 10 » رنج و تعب كردن است * ايالت نه بازى و مى خوردن است
هامش
[ 1 ] . ل : قصارى .
( 1 ) حسو : جرعه جرعه نوشيدن ( قاموس ) .
( 2 ) سلاف : مى ، شراب ( غياث ) .
( 3 ) رشف : دركشيدن ، نوشيدن .
( 4 ) عقار : مى ، خمر ، باده ( دهخدا ) .
( 5 ) تنوّق : آراستگى كردن در كار ( آنندراج ) ، استادى به كار آوردن ، چربدستى ( معين ) .
( 6 ) بلوج : روشن شدن صبح ، سپيده بدميدن صبح ، روشن شدن بامداد ( دهخدا ) .
( 7 ) ولوج : داخل شدن ، درآمدن .
( 8 ) بغيت : خواسته ، هدف .
( 9 ) مقصور : منحصر و مختص ( دهخدا ) .
( 10 ) مقاسات : رنج كشيدن ، تحمل