هركه را صلاح داند بفرستد تا جانقى و مشورت نموده بر هر نهج كه مقرر كرده آيد به اتمام پيوندد . [ 1 ] - انشاء اللّه وحده -
چون ابو سعيد ملك متوجه آن طرف شد ، حضرت سلطنت شعارى به موسمى كه سپاه تيرماه در صحن باغ و راغ دستكارى آغاز نهاد و فلك سبزكار اشجار چون روى عاشقان زرنگار شد و ميناى چمن باغ و بستان به رنگ كهربا گشت ، شاخ زربار و باد گوهر نثار گشته :
شعر
فرشى فكنده بود ز ديباى هفت رنگ * گيتى ز بهر مقدم سلطان كامكار
از فرق شاخ ريخته زرهاى بىحساب * بهر نثار موكب ميمون شهريار
شكاركنان به جلگاى مازندران درآمدند . چون سراپردهء اقبال - لا زال محفوفا [ 2 ] بالعز و الجلال - در آن ديار بازكشيدند و هوا و زمين آن مواضع به گرد مواكب و نعل مراكب معطر و مهلل [ 3 ] « 1 » شد ، اكابر و اشراف از اطراف و اكناف روى به اردوى همايون آوردند . امير [ سيد ] عز الدين از هزاره جريب سمنان و امير حسنكيا از فيروزكوه و امير على از آمل و سارى و حكام گيلانات متوجه اردوى همايون گشته به شرف بساط بوس مشرف شدند . ارباب حاجات به اميد مواهب و عطايا عمال ولايات به قطع و فصل معاملات و حكام و گماشتگان ممالك به مهمات ملكى در اردوى همايون حاضر آمدند . غلبه و ازدحامى زيادت از اوراق اشجار و قطرات امطار در مازندران جمع شد . هريك بعد از شرف بساط بوس به حكم فرمان با سر [ 4 ] اشتغال و مناصبى كه بود رفتند و متصدى آن امور كه داشتند ، شدند . [ 5 ]
ذكر مخالفت اميرزاده اسكندر و اظهار ياغيگرى
بعد از چند روز كه رايات همايون در نواحى مازندران گذرانيد ، ابو سعيد
هامش
[ 1 ] . ت : پيوسته آيد .
[ 2 ] . ت : محفوظا .
[ 3 ] . م : مهلب .
[ 4 ] . ل : به سر .
[ 5 ] . ت : متصدى آن بودند مىرفتند .
( 1 ) مهلل : مانند هلال يا مهلب ( در نسخه م ) اسبى كه موى دمش را بريده باشند .