مضمون مكتوبى كه حضرت سلطنت شعارى - خلد اللّه تعالى ملكه و سلطانه - به اميرزاده اسكندر فرستاد :
جناب فرزندى اعزى خلد ملكه به سلام ما لا كلام مخصوص گشته معلوم فرمايد كه به فيض فضل ربانى و يمن دولت روزافزون ، احوال اين ممالك بر مناهج اتساق « 1 » جارى است و امور دولت بر مجارى اطراد مستمر ، لشكرهاى جرار در سلك عبوديت منتظماند و اعنهء « 2 » بىشمار در تحت فرمان ملازم [ 1 ] و همت بر دفع اعداى ملك و فتح باقى بلاد مقصور و به وساطت فتح و نصرت يزدانى و قوت و قدرت آسمانى هردم از خزانهء فضل ربانى و ديوان لطف سبحانى خلعت مزيد كامرانى و منشور حصول آمال و امانى ارزانى مىدارند و هر زمان از بارگاه صمديت و درگاه احديت درر كرم و غرر « 3 » نعم نصيب دولت و ايام حشمت گردانيده مىآيد .
هر مراد كه بر خاطر گذرانيم و گذرانيديم ، [ 2 ] دولت مساعدت كرد و روزگار موافقت نمود . اكنون همت بر تفريق جمع و تمريق « 4 » شمل قرا يوسف تركمان و ضبط و نسق ولايت اران و آذربايجان موقوف و متصور گردانيده حالا عزيمت آن است كه زمستان در مازندران بگذرانيم و چون طليعهء بهار پيدا شود ، رايت [ 3 ] شاهى افراخته سوار و پياده لشكر با اسبان فيل پيكر رخ بدين مهم آورده فرزين بند خصم از هم فرو گشائيم و دستبرد خود به دو نمائيم . چه از آن وقت باز كه قضيهء هايله برادر و مخدوم امير و اميرزاده سعيد شهيد - نور اللّه مرقده - به وقوع پيوسته ، خاطر بر تدارك آن امر و انتقام از مخالفان موزع بوده و از استعداد قلع و قمع آن طايفه
هامش
[ 1 ] . ت : ملازمند .
[ 2 ] . م : گذرانيم .
[ 3 ] . ت : رايات .
( 1 ) اتساق : راست و تمام شدن ، فراهم آمدن ، ترتيب دادن ، انتظام يافتن ( دهخدا ) .
( 2 ) اعنه : ج عنان ، دوال لگام كه بدان اسب و ستور را بازدارند . آنچه از لگام بر دو طرف گردن يعنى راست و چپ چارپاى قرار گيرد و بدان ستور را بازدارند ( اقرب الموارد ) .
( 3 ) غرر : سپيد ، درخشان و برگزيده و بهتر ، كنايه از سخنان استوار و منسجم و برگزيده و فصيح ( دهخدا ) .
( 4 ) تمريق : از مرق ، نيزه زدن ( معين ) .