سراسر با سنانهاى زره سم * ز سر تا پاى در آهن شده گم
گرفته هر طرف شيران جنگى * كمان چاچى و تير خدنگى
و در مقدمه چند فيلان كوهپيكر آراسته به بر گستوانهاى ذيال « 1 » و اسلحهء بىمثال هريك به ضخامت جثه كوهى مهيب و به درستى هيكل طودى « 2 » عظيم :
بيت
همه ژنده پيلان گردون شكوه * به تندى چو دريا ، به هيكل چو كوه
برين سياق به موسمى كه كفهء ميزان طيار « 3 » شد و حريف خريف به طلوع سهيل ميل انحراف از جادهء اعتدال هوا كرد :
استاد زرگر مهر بگشاد دست و بازو * افكند خردهء [ 1 ] زر در كفهء ترازو
بر عزيمت قشلاق مازندران در روز يكشنبه هژدهم رجب المذكور از دار السلطنه هرات - صانها اللّه [ تعالى ] عن الافات و البليات - ركضت فرمود .
بيت
چو آمد با سپاه از شهر بيرون * زمين گفتى روان شد همچو گردون
همى رفت از زمين تا آسمان گرد * تو گوئى خاك با مه راز مىكرد
به شوكت و عظمتى هرچه تمامتر به راه خراسان بر صوب مازندران حركت فرمود .
رأى انور كه آثار انوار آن از فيضان « 4 » خورشيد رخشان زيادت است و پرتو مشاعل فضايلش از مصباح صباح منورتر ، چنان اقتضا فرمود كه نوكرى با اعلام عزيمت همايون و ركضت ميمون پيش اميرزاده اسكندر فرستد . ابو سعيد ملك را بدين مهم تعيين فرموده او را از نيشابور [ 2 ] بدان طرف روانه گردانيده و فرستاده شد . [ 3 ]
هامش
[ 1 ] . ت : چهره .
[ 2 ] . م و ل : نيسابور .
[ 3 ] . ت : « و فرستاده شد » ندارد .
( 1 ) ذيال : دامندار ، دراز دامن ( دهخدا ) .
( 2 ) طود : كوه بزرگ ( منتهى الارب ) .
( 3 ) طيار : ترازو ، قپان .
( 4 ) فيضان : بسيار شدن آب چندانكه روان گردد ( منتهى الارب ) .