ولايت ترتيب و نسقى تمام گرفت و قواعد ملك و ملت بر مقتضى مشيت راسخ و راسى گشت [ و ] امور دين و دولت در سلك ارادات متسق [ 1 ] « 1 » و منتظم شد :
نظم
به روزگار تو آن انتظام يافت جهان * كه از حمايت چو بىنياز شد [ 2 ] كافور
در آن مقام كه عدل تو افكند سايه * به قد ذره بود آفتاب وقت ظهور
عزيمت همايون بر تسخير ديار عراق عرب و آذربايجان و تدمير امير قرا يوسف [ تركمان ] تصميم يافت . در رجب سنهء ست عشر و ثمانمايه به احضار لشكرها مثال همايون به نفاذ انجاميد كه از مواضع خود در حركت آيند و به وقت ميعاد به محل معلوم « لا تستاخرون ساعة و لا تستقدمون [ 1 ] » « 2 » رسيده باشند و عساكر ماوراء النهر و خوارزم را فرمان شد كه هم در آن ولايت از حدود و جهات باخبر باشند و در ضبط [ 3 ] و حراست راهها بر وفق عقل و كياست احتياط و سياست به جاى آرند و ثغور آن نواحى را به مردان گزيده و دليران كارديده سپارش نموده سرحدها را ضبط نمايند و در وجه مواجب [ 4 ] و ارزاق و وظايف و ما يحتاج لشكر مالى موفور و نقدى بىحساب كه اوهام دبيران از ضبط آن قاصر آيد ، صرف فرمود و روى به تقديم ابواب مراسم حرب و قيام به مصالح جنگ و ترتيب اهبت سلاح و استكمال آلت مبارزت و استعداد روز عناد آورد . فرمان فرمود تا آنچه سپاهى را بدان حاجت افتد ، از جنائب « 3 » و ركائب و زوايد اسلحه معد و آماده دارند و با حشمى انبوه و لشكرى باشكوه :
شعر
سپاهى كوهپيكر فوج بر [ 5 ] فوج * چنانك [ 6 ] از روى دريا موج در موج
هامش
[ 1 ] . ت : متنسق .
[ 2 ] . ت : گشت .
[ 3 ] . ت : حفظ .
[ 4 ] . ت : مواد .
[ 5 ] . ت : در .
[ 6 ] . در هرسه نسخه : جنانكه .
[ 1 ] قسمتى از آيه 34 سوره 7 .
( 1 ) متسق : منتظم و مرتب و داراى نظم و ترتيب ( آنندراج ) .
( 2 ) ( و چون مدتشان به سر آيد ) نه ساعتى مؤخر شوند و نه مقدم شوند .
( 3 ) جنائب : ج جنيب ، فرمانبردار ، منقاد ، اسب يدك ( منتهى الارب ) .