تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 484

مساهمون:

ص٤٨٤
صد ماديان در آن طوى مذبوح گشت و اكثر امراى خود را در آن روز اسب خاصه و پوستين به تكلف داد و عامه لشكريان را هريك فراخور احوال به تربيت و نوازش مخصوص گردانيد . و صورت واقع [ 1 ] آن است كه از مجموع سپاهيان و سرداران كه نام ايشان در روى روزگار بر اوراق دفاتر مثبت گشته ، هيچ كس لشكرى آراسته‌تر از لشكر امير يوسف نداشته است . بعد از فراغ از مهم طوى متوجه بدليس « 1 » گشت . چون بدانجا رسيد ، امير شمس الدين شرايط خدمت به تقديم رسانيد . از آنجا به راه كور حجرن روانه شد و به قلعهء ساور كه در چهار فرسنگى ماردين است ، نزول فرمود و قلعه را محاصره كردند و در قلعه مردم بسيار بودند . لشكرى به جهت محاصره ايشان گذاشته خزاين خود برداشت و متوجه ماردين شد و قلعهء ماردين را ضبط نمود و خزاين خود در آن قلعه گذاشت و كوتوالى آن قلعه به مبارز الدين قرا بهادر سپرد [ 2 ] و از آنجا با لشكرها متوجه قلعهء ايمد و قرا عثمان شد . لشكريان او اطراف و جوانب ايمد « 2 » را غارت كردند . پسر قرا عثمان و جمعى امراى او در شهر ايمد متحصن شدند . امير يوسف دو روز آنجا توقف نموده مزروعات و غلات ايشان خورانيده از آنجا به جانب قلعهء جرموك [ 3 ] رفت و در آن نواحى از مزروعات و غيره هرچه يافتند ، نيست و نابود كردند . [ 4 ] اهالى آن نواحى در قلعه جمع گشته اسباب مقاومت مهيا داشتند و به جنگ پيش آمدند . بعد از آنكه امير يوسف برسيد و غلبه لشكر بديدند ، به امان پيش آمدند . امير يوسف عذر او و رعايا [ 5 ] مقبول فرمود . فرمان فرمود [ 6 ] كه هر اسب كه در ميان
هامش
[ 1 ] . ت : واقعه . [ 2 ] . ت : قرار داد . [ 3 ] . ل : جربوك . [ 4 ] . ت : گردانيد . [ 5 ] . ت : عذر ايشان . [ 6 ] . ت : داد . ( 1 ) بدليس : شهركى است به ارمينيه با نعمت و مردم و خواسته و بازرگانان بسيار ( دهخدا ) . « حدود العالم » نقل كرده است ، بدليس را بتليس هم گفته‌اند ، نزديك زاويه جنوب غربى درياچه شهروان واقع شده است . لسترنج - خلافت شرقى ص 198 . ( 2 ) ايمد : همان شهر قديمى « آمد » كه مركز ولايت دياربكر و بزرگترين و مشهورترين شهرهاى اين ناحيه بوده است و بر ساحل رود دجله به شمال بين النهرين ، آمد امروز جزء كشور تركيه است ، - يادداشتهاى دكتر دبيرسياقى در سفرنامه ناصرخسرو ص 194 .