به جانب آذربايجان مراجعت نمود و قريب صد تومان چهارپاى از اسب و اشتر و گاو و گوسفند بياوردند . اما چون فصل زمستان بود ، از سرما بيشتر تلف شدند .
و امير يوسف در روز پنجشنبه سلخ شوال [ سنة المذكور ] به دار السلطنهء تبريز نزول فرمود و امير شيخ ابراهيم و امير شيخ بهلول و مولانا ظهير الدين پسر مولانا قاضى بايزيد را مقيد با خود آورد و در تبريز مقرر گردانيد كه امير شيخ ابراهيم آلات مجلس كه در شروان داشته از طلا و نقره و مرصعينه « 1 » پيش امير يوسف آوردند و امير شيخ بهلول مبلغ دويست تومان عراقى و مولانا ظهير الدين صد تومان بدهند و خلاص شوند . چون آن مال ادا نمودند ، امير شيخ بهلول را در روز پنجشنبه سابع عشرين ذى الحجه سنهء خمس عشر و ثمانمايه [ 1 ] رخصت مراجعت شروان فرمود و امير شيخ ابراهيم را لطف عفو و كرامت امان ارزانى داشت و شيخ ابراهيم تتمه فصل زمستان در تبريز گذرانيد و چون بوى بهار به مشام عالميان رسيد ، در روز پنجشنبه بيست و نهم محرم سنه ست عشر و ثمانمايه بهطرف اوجان و ييلاق سهند « 2 » توجه نمود و اميرزاده منصور برادرزاده امير بسطام را گرفته بود ، او را نيز در تبريز محبوس داشت .
هامش
[ 1 ] . ت : « و ثمانمايه » ندارد .
( 1 ) مرصعينه : جواهر نشانيده ، ترصيع شده ، مرصع ( نفيسى ) .
( 2 ) سهند : كوهى است مشهور در ولايت آذربايجان نزديك تبريز و بعضى گويند نام دهى است متصل بدان كوه منسوب به آن ده است ( دهخدا ) و نيز ( اعلام / معين ) .