زده بودند و آب در خندق انداخته كه ديوار ربض « 1 » و سور شهر خراب شود ، فتح آن ميسر نشد .
و در اين حال نصر اللّه صحرائى كه حاكم ساوه بود ، اگر چند ميان او و خواجه محمد قمى نيك نبود و دشمن يكديگر بودند ، اما انديشيد كه هرگاه اميرزاده اسكندر قم بگيرد ، نوبت ساوه خواهد بود . عمزاده خود عماد كور را با چند نفر مرد سپاهى جلد به مدد خواجه محمد قمى فرستاد و خواجه محمد را بدان سبب قوت و شوكتى زيادت شد . بعد از آن اميرزاده اسكندر از در قم برخاست و امير عبد الصمد را در قلعه كيو [ 1 ] بگذاشت و امير عبد اللّه پروانچى را به مساعدت او تعيين فرموده [ و بعد از آن ] به جانب اصفهان معاودت نمود . بعد از چند روز نمك به حرام وقت [ 2 ] مظفر فراهانى كه نايب خواجه محمد قمى بود و مرباى تربيت آن دولت مكتوبات [ 3 ] پيش اميرزاده اسكندر و امراى او نبشت كه اگر اميرزاده اسكندر حكومت مالى قم به من تفويض نمايد و براين معنى معاهده كند ، من شهر قم [ را ] تسليم گماشتگان ايشان نمايم . از جانبين براين معنى عهود و مواثيق استحكام يافت .
[ خواجه ] مظفر فراهانى با ولينعمت خود يعنى با خواجه محمد قمى مكر [ 4 ] و فريب آغاز كرد و گفت حالا مردم شهر بيشتر به قلعه آمدهاند و در شهر كسى نيست كه محافظت نمايد . صواب و صلاح آن است كه مردم را از قلعه به شهر فرستيم و [ خواجه محمد ] چون اعتماد بر او داشت و يك جهت و حقشناس خود مىدانست از سخن [ 5 ] و صوابديد او تجاوز نمىنمود ، بر آن معنى راضى شد . مظفر فراهانى مردم را در شهر متفرق گردانيد و خود با تمامى نوكران خاصه و برادرزاده خواجه محمد قمى ، امير محمود بن خواجه ابراهيم بن خواجه عماد قمى و چند معدود [ 6 ] ديگر به رسم محافظت برگرد شهر مىگردانيد [ 7 ] و به هر موضعى كه مىرسيد ، يك دو نفر از ملازمان امير محمود آنجا تعيين مىكرد كه به محافظت مشغول باشند تا با
هامش
[ 1 ] . ت : كهو .
[ 2 ] . ت : « نمك به حرام وقت » ندارد .
[ 3 ] . ت : خواجه محمد قمى بود مكتوب .
[ 4 ] . ت : مظفر با خواجه محمد مكر .
[ 5 ] . ت : خواجه محمد از سخن .
[ 6 ] . ت : معدودى .
[ 7 ] . ت : محافظت برگردانيد .
( 1 ) ربض : گرداگرد قلعه ( غياث اللغات ) ، گشادگى ميان دوباره و سور است كه بر گرد شهرى كشيده باشند و در آن گشادگى ، خانهها و دكانها و غيره نيز باشد ( دهخدا ) .