چون خبر توجه عساكر منصوره - نصرهم اللّه تعالى - بديشان رسيد ، اكابر و اشراف مملكت جمع گشته و در اين قضيه مشورت نمودند . اكثر بر صلح بودند و بعضى جلا و بعضى جنگ اختيار مىكردند . در اين اثنا امير علىكا ايلچى پيش ايشان فرستاد و استمالتگونهيى داد . بعضى كه سخن صلح مىگفتند ، به رغبت تمام ساورى بيرون آوردند و اكثر مردم خوارزم دل بر صلح نهادند . در اين حال نوكران امير سيد على ترخان و نوكران امير الياس خواجه به طرفى رفته بودند و خرابى بسيار كرده بعضى را كشته و قومى را اسير گرفته . چون اهالى خوارزم از اين معنى خبردار شدند ، متوهم گشتند و آن جمع كه بر جنگ تحريض مىكردند ، زبان دراز شدند و با غلبه تمام از خاص و عام از شهر بيرون آمدند و لشكر امرا به سبب آنكه سخن صلح در ميان بود ، استعداد جنگ ناكرده متفرق بودند و پلى بسته بودند . بعضى از لشكريان از پل بگذشتند و بعضى هنوز نگذشته بودند كه جنگ پيوسته شد [ 1 ] و شهريان در آن روز جنگهاى سخت كردند و آن محاربه تا آخر روز برداشت . در شب [ 2 ] خوارزميان آوازه انداختند كه امير ادكو و چنگيز اغلان رسيدند و شادمانيها زدند . امرا چون روزانه از ايشان جراتى ديده بودند و در شب آن خبر شنيدند ، تصور كردند كه اين حكايت [ 3 ] راست است . پلى كه بسته بودند ، آن را آتش زدند و هم در شب كوچ كرده عزيمت مراجعت نمود [ ند ] . على الصباح خوارزميان بيرون آمدند . لشكرگاه خالى ديدند . بعضى از سپاهيان ايشان در عقب لشكر روان شدند و احمال و اثقال كه لشكريان گذاشته بودند ، ضبط نمود [ ند ] .
و در ذى الحجه سنهء خمس عشر و ثمانمايه عساكر ماوراء النهر كه به خوارزم رفته بودند ، به دار السلطنهء سمرقند رسيدند و باقى امرا كه به جانب خراسان رفته بودند ، چون خبر اين حادثه به بندگى حضرت سلطنت شعارى رسانيدند ، [ 4 ] آتش حميت زبانه زد . فرمان فرمود تا بار ديگر لشكرها ساخته گردانيده متوجه آن طرف شوند . امير سيد على ترخان و امير شاه ملك و چند امير ديگر [ 5 ] با آن لشكر ضم [ 6 ] « 1 »
هامش
[ 1 ] . ت : پيوستند .
[ 2 ] . ت : شهر .
[ 3 ] . ت : خبر .
[ 4 ] . م : رسيدند .
[ 5 ] . در حاشيه نسخه ت آمده است : امير شيخ لقمان و امير يادگار شاه و امير فرمان شيخ و امير نوشروان برلاس .
[ 6 ] . ت : منضم .
( 1 ) ضم گردانيدن : اضافه كردن ، افزودن ( دهخدا ) .