گردانيده به ماوراء النهر نيز فرستاد تا برقرار لشكرها روانه خوارزم گردانند . ايشان نيز كرت ثانى ساختگى لشكر كرده متوجه شدند و حضرت سلطنت شعارى به امرايى كه در آن كرت نوكران ايشان خرابى كرده بودند ، [ 1 ] عتاب فرمود كه با رعايا از آنچه لايق معدلت و موافق مرحمت باشد ، تجاوز نبايد نمود و در اين كرت چون به توفيق الهى ممالك خوارزم مسخر گردد ، آن جماعت كه در كرت سابق خرابى نمودهاند ، از ايشان انتقام كشند و باقى رعايا را آسيبى نرسانند .
چون در اين كرت لشكر به در خوارزم رسيد ، پسر امير ادكو بعد از مراجعت لشكر مردم خوارزم را خرخشه [ 2 ] « 1 » بسيار كرده بود و مال فراوان ستانده ، [ 3 ] بدين بهانه كه شما طرف ايشان داشتيد و ساورى بيرون برديد بعضى از ايشان را كشته و بعضى را مقيد گردانيده و مردم خوارزم از او نفور [ 4 ] « 2 » گشته بودند و در ميان ايشان اين معنى شهرتى يافته بود كه از آن لشكر كه كرت اول به خوارزم رفته بودند ، هركس بيدادى و ظلمى [ 5 ] كرده ، حضرت سلطنت شعارى با ايشان عتاب فرموده است ، [ 6 ] حتى كه بسيارى را گوش و بينى بريدهاند . مردم خوارزم طبعا مايل اين طرف گشتند و با پسر امير ادكو در ياغىگرى و مخالفت موافقت ننمودند . پسر امير ادكو خوارزم بازگذاشته ، به جانب پدر خود گريخت . مردم خوارزم ائمه و سادات را با ساورى بيرون فرستادند و شهر تسليم نمودند . چون اين فتح دست داد ، امراى مذكور مظفر و منصور به جانب خراسان مراجعت نمودند .
امير شاه ملك چند روز به ضبط امور و نظم منثور و رعايت جمهور و حراست ثغور قيام فرمود و بر شيوه بصيرت و صرامت استمرار نمود . روى به تعمير ولايت و ترفيه رعيت و استمالت قلوب و تالف « 3 » اهوا و نظم امور مملكت و ترتيب آئين
هامش
[ 1 ] . در حاشيه نسخه ت آمده است : « امير سلطان برلاس و دولتخواجه عياق ( بدون نقطه ) و امير اسكندر هندو بوقا » .
[ 2 ] . ل : خرخسته .
[ 3 ] . ت : ستانيده .
[ 4 ] . ت : متنفر .
[ 5 ] . م : ظلم .
[ 6 ] . ت : كرده .
( 1 ) خرخشه : بىجا و بىموقع مجادله نمودن و خصومت كردن و قلق و خلجان خاطر ( برهان ) در تركى خرخشه ، به فتح دو خاء : قارغاش به معنى نزاع ، مجادله و آشوب ( حاشيه برهان ) .
( 2 ) نفور : رمنده ، گريزنده ( غياث ) .
( 3 ) تالف : مجتمع گشتن ( منتهى الارب ) . واهم پيوسته شدن ( دهخدا ) .