تا دشمن از احوال او [ 1 ] خبردار نشود . چون به يكديگر نزديك رسيدند ، امير ادكو مكمنى پيدا ساخته لشكر خود را فرمود كه اينجا توقف كنيد تا آن زمان كه ايشان از ما بگذرند و در كوچ باشند ما خود را بر ايشان زنيم . و مردم خود را دو گروه كرد :
يك قوم را بر كنار جنگلى تعيين كرد كه چون لشكر ياغى برسد ، مىبايد كه صف كشيده آغاز محاربت كنيد و چون ايشان حمله كنند ، هزيمت شويد و به ميان جنگل درآمده هريك بهطرف ديگر عنان گذاشته بتازند و فرموده بود كه نمد كهنه و جل اسب و توبره بر شكل بخچهها « 1 » بر منفجه [ 2 ] « 2 » بندند و به وقت هزيمت يكان دوگان به هر طرف مىاندازند . چون لشكر امير قچولاى برسيد و بدان نوع كه امير ادكو فرموده بود ، لشكريان او اول به جنگ پيش آمدند و بعد از آن پشت داده هزيمت شدند ، لشكر [ امير ] قچولاى تصور كردند كه ايشان هميناند . از حرص بر اميد الجا و غنيمت بر عقب ايشان بتاختند .
بيت
از آدمى عجب چه كه ماهى در آب نيز * جان را ز حرص در سر و كار دهان كند
از طرف ديگر امير ادكو بهادر [ 3 ] با مردان كار و مبارزان كارزار با تيغهاى رخشان و سنانهاى درافشان [ 4 ] عنان گشاده و سنان كشيده برسيد و اكثر لشكر امير قچولاى به طمع الجا و غنيمت متفرق گشته بود .
نظم
مرو آنجا كه دانهء طمع است * زير دانه نگر كه دام بلاست
آنچه با امير قچولاى حاضر بودند چاره جز كوشش نديدند . [ 5 ] شمشيرها از نيام
هامش
[ 1 ] . ت : حال ايشان .
[ 2 ] . ت : فقچه .
[ 3 ] . ت : ندارد .
[ 4 ] . ت : درفشان .
[ 5 ] . ت : جز كوشش چاره نديدند .
( 1 ) بخچه : ماخوذ از تركى ، بسته كوچك ، بسته خرد ، بسته ( دهخدا ، زير بقچه ) ، دستمال بزرگى كه در آن جامه و انواع قماش پوشند ( معين ، زير بغچه ) .
( 2 ) منفجه ؛ قوس منفجه : كمانى كه زه از قبضهء وى دور باشد ( منتهى الارب ) . منفجه به معناى كمان است كه راهش دور باشد از قبضه .