بركشيده و گرد از خاك به ماه برآمد . [ 1 ] خاك معركه از سم بادپايان بر تارك كيوان رسيد و آتش حميت از دل پردلان شعله حرارت بر سپهر رسانيد و زهره پردلان آب گشت . امير قچولاى كوششهاى بهادرانه كرد و بعد از مطارده « 1 » و مجادله بسيار به قتل رسيد . سر قچولاى كه در سر هزار سر داشت ، بامداد با خدم و حشم و طبل و علم تاجدار بود ، چاشتگاه را پر كاه كرده تاجدار گشت . چون امير ادكو را اين فتح [ 2 ] دست داد ، بفرمود تا توق [ امير ] قچولاى را بر پاى كردند و نقارهچيان او را فرمود [ 3 ] تا نقارهزدن گرفتند . لشكريان قچولاى كه به طلب الجا و غنيمت متفرق گشته بودند ، چون توق امير خود مىديدند ، [ و آواز نقاره مىشنيدند ] متوجه آنجانب مىشدند .
چون بدانجا مىرسيدند ، صيد قيد گشته به ناكام به خضوع و خشوع سجده انقياد مىنمودند و از راه عجز و تذلل پاى در قيد و دست در بند مىداد ، تا قريب هزار آدمى بدين فريب دستگير كردند و لشكريان امير ادكو را از مركوبات و محمولات ايشان حظى وافر و قسطى اكمل [ 4 ] برسيد . مظفر و منصور بهطرف خوارزم مراجعت نمود و آن اسيران را با خود به خوارزم رسانيد و ايشان را بندهاى گران نهاده در شهر قسمت كرده به رعايا سپرد و ياساق « 2 » كرد كه اگر يكى از اينها بگريزد ، نگاهدارنده او را سياست نمايد و آن محله را كه از آنجا گريخته باشد ، غارت كنند .
اهالى خوارزم بدين سبب در زحمت افتادند .
در اين سال راى اعلاى حضرت سلطنت شعارى - خلد اللّه تعالى ملكه و سلطانه - به مشورت صوابديد امرا چنان اقتضا فرمود كه لشكرى به جانب خوارزم فرستند .
امراى بسيار با عساكر نامدار نامزد گردانيد كه متوجه آن طرف شوند امير علىكا و امير الياس خواجه و غيره با چند هزار سوار و از ماوراء النهر حضرت مخدوم و مخدومزاده عالم و عالميان سايه رحمت يزدان - مغيث الحق و الدين - الغ بيك گوركان پنجهزار سوار مصاحب امير موسىكا تعيين فرمود كه به اتفاق آن لشكر متوجه خوارزم شوند و در آن تاريخ مباركشاه پسر امير ادكو حاكم خوارزم بود و بيكجك امير ديوان و صدر كه قاضى بود ، صاحب اختيار مملكت اين سه كس بودند .
هامش
[ 1 ] . ت : برآورد .
[ 2 ] . ت : را فتحى .
[ 3 ] . ت : بفرمود .
[ 4 ] . در حاشيه ت : كامل .
( 1 ) مطارده : حمله بردن ، حمله آوردن بر يكديگر ( نفيسى ) .
( 2 ) ياساق كردن : فرمان دادن ، امر كردن ( دهخدا ) .