تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 475

مساهمون:

ص٤٧٥
خان ياغى شد و جنگ كرده او را بشكست و اردوى او را غارت كرد و تيمور خان با معدودى چند از پيش ايشان بگريخت . در عقب اين خبر ايلچى از پيش جلال الدين سلطان به خوارزم رسيد قتلغ بوقا [ 1 ] نام و استمالت‌نامه‌ئى از جلال الدين سلطان به نام امرائى كه از قبل تيمور خان خوارزم را محاصره داشتند ، مضمون رسالت آنكه آن وقت تيمور خان بود ، از براى او شمشير مىزديد . اكنون من خان شدم ، مىبايد كه همچنانكه از براى او سعى مىنموديد ، از براى من سعى نماييد و شمشير زنيد و ادكو دشمن ماست . [ 2 ] كوشش نماييد كه او را به‌دست آريد . امرا در محاصره خوارزم و جنگ متردد بودند [ 3 ] كه ايلچى ديگر رسيد از پيش جلال الدين ، خان سراى تيمور [ 4 ] نام و گفت كه حكم خان است كه اگر امير ادكو پسر خود سلطان محمود را و خواهر جلال الدين سلطان كه همين سيد محمود بن [ 5 ] امير ادكو داشت ، پيش جلال الدين سلطان فرستد و سكه و خطبه [ 6 ] به نام جلال الدين سلطان كند ، با او جنگ مكنيد و ترك محاصره گرفته متوجه شويد . امير غازان بدين مصالحه راضى بود ، فاما امير دكنه راضى نمىشد . در اثناى اين حال خبر رسيد كه تيمور خان كه از پيش جلال الدين خان گريخته [ 7 ] نزديك رسيده است و مىرسد و چون آن لشكر را او به در خوارزم فرستاده بود ، به اعتماد آنكه لشكر من است ، متوجه آن طرف گشته و امير غازان خان [ 8 ] به جهت آنكه خواهر جلال الدين سلطان را داشت ، شيوهء « 1 » جلال الدين سلطان بود و امير دكنه شيوهء تيمور خان بود و او نيز خواهر تيمور خان را داشت و دكنه مطلقا [ 9 ] بر صلح امير ادكو راضى نمىشد . در اين حال كه تيمور خان مفلوك و گريخته از پيش جلال - الدين سلطان نزديك خوارزم رسيد ، امير غازان خان امير دكنه را به شراب مشغول گردانيد و جان خواجه نام ، نوكرى بهادر داشت . چند بهادر ديگر با او تعيين كرد كه بروند و تيمور خان را به قتل آورند . ايشان برفتند و تيمور خان بخت برگشته را
هامش
[ 1 ] . ت : قتلقبوقا . [ 2 ] . ت : منست . [ 3 ] . ت : شدند . [ 4 ] . ت : جلال الدين سلطان پسر آى تيمور . [ 5 ] . ت : پسر . [ 6 ] . ت : خطبه و سكه . [ 7 ] . ت : جلال الدين سلطان گريخته بود . [ 8 ] . ت : ندارد . [ 9 ] . ت : قطعا . ( 1 ) شيوه : در فرهنگهاى لغت به معناى « شوهر خواهر » نيامده است ، فريفتار و دوست ( نفيسى ) .