عود زدند و صوفيان زواياى فلك معلا از ذوق وجد فلكوار به چرخ درآمدند . اهل زمين سر مفاخرت بر آسمان رسانيدند و ابناى زمان غريو كوس بشارت از طاق كيوان بگذرانيدند [ سپهر مينا سلب براى نثار فرقش طباق زر گرفته پرجواهر زواهر « 1 » گردانيد و زمين خارپشت به رسم آذين فرش دشت و كمر كوه را به لعل و زمرد مرصّع ساخت ] .
بيت
زين گل كه شد شكفته به بستان مملكت * زينت گرفت عرصهء آفاق سر به سر
افروخته چو چرخ شد اكناف شرق و غرب * و آراسته چو خلد شد اطراف بحر و بر
در طالعش دلايل دولت مبين است * آرى از آن شجر نبود جز جنان ثمر
* * *
فلو كان النساء به مثل هذى * لفضلت النساء على الرجال « 2 »
نذورى كه در اوقات اين بشاير « 3 » رفته بود ، به ادا رسيد و عهودى كه به استدعاى آن كرده بودند ، به وفا پيوست . چند روز متعاقب خواص و عوام شيخ و شاب قدم بر بساط نشاط نهادند ، زهرهء زهرا به مطالعهء آن مجلس بانوا از سقف گنبد خضرا نظارهگر گشته و مشترى و قمر از غيرت پريوشان آفتاب پيكر بسان سوگواران در ميان خاكستر نشسته و مغنيان در حضرت خسرو جهان باربدوار لب به دعا گشاده و حاضران ديگر از هيبت و سياست زبان بسته .
چند روز براين منوال بود تا روز چهارشنبه پانزدهم جمادى الاول مذكور طوى بزرگ شد ، چندان زر و زيور و مشك و عنبر و در و گوهر بر هم ريختند كه خاص و عام از آن بهرهور گشت . دامن بقايش تا ابد دستگير امهات و آباى علوى و منشور
هامش
( 1 ) زواهر : به معنى روشنها و بلندها ( غياث ) .
( 2 ) پس اگر هم زنان مانند اين زن بودند - پس زنان از مردان برترى مىيافتند . ( در هرسه نسخه متن به غلط هذا آمده بود كه تصحيح شد ) . - ص 613 ، اين بيت از متنبى است .
( 3 ) بشاير : ج بشيرة ، بشارتدهنده ، مژدهآورنده ، ( دهخدا ) .