مىباشد و ترصد فرصتى مىكند و به اغواى جمعى مفسدان شرير و اغواى قومى فتان شورانگيز اقدام مىنمايد و با نوكران اميرزاده اعظم ايجل [ 1 ] نويان كه در آن سرحد بودند ، جنگ كرده و بنياد مخاصمت و منازعت نهاده . بنابراين مقدمات جمعى از امرا را فرمان شد كه بدان صوب نهضتى كنند [ و ميامن و مياسر نيرنجات « 1 » طلمسات ايشان بر هم شكنند . ] امير مضراب بهادر و امير سيد على ترخان و امير - فيروز شاه را فرمان شد كه بهطرف بلخ روند و از آنجا به زير رايت شاه و شاهزاده اعظم نبوى الاخلاق و ملكى الشيم اميرزاده ابراهيم سلطان بهادر - خلد اللّه تعالى ملكه - و امراى آن ديار مثل امير توكل برلاس و امير نوشروان و غيرهما با لشكرها كه در آن حدود بود ، [ 2 ] به اتفاق عازم بدخشان شوند . چون امراى مذكور به بلخ رسيدند ، اميرزاده ابراهيم سلطان بهادر - خلد اللّه ملكه - ايشان را به نوازش و عنايت مخصوص گردانيده با لشكرهائى كه در آن حدود بودند ، به اتفاق روى به راه بدخشان آوردند ، به راه بغلان « 2 » به ييلاق اشكمش « 3 » رسيدند . آنجا خبر تحقيق كردند كه شاه بهاء الدين در اركو لشكرهاى خود جمع كرده است . متوجه او شدند . چون عساكر منصوره - نصرهم اللّه تعالى - به تايخان [ 3 ] نزول كردند ، خبر رسيد كه شاه بهاء الدين [ 4 ] بهطرف بدخشان گريخت . لشكرها بر آن سمت روان شدند .
چون به كشم « 4 » رسيدند ، در آن موضع امير و اميرزاده جهان ابراهيم سلطان بهادر با
هامش
[ 1 ] . ت : اجيل
[ 2 ] . ت : ندارد .
[ 3 ] . م : بدون نقطه « تا » .
[ 4 ] . ل : از « اركو » تا اينجا ندارد .
( 1 ) نيرنجات : ج نيرنج ؛ معرب ، نيرنگ ، مكر ، حيله ، سحر ، اسون ، حقهبازى ، چشمبندى .
( دهخدا )
( 2 ) بغلان : يكى از ولايات كنونى در شمال افغانستان مىباشد ، اين ولايت در جنوب تخارستان و قندز قرار گرفته و يكى از بخشهاى تابعهء ايالت خراسان بوده است ، از بغلان تا بلخ شش منزل باشد ( نقشهء افغانستان ) .
( 3 ) اشكمش : نام مرغزار و همچنين آبادى است در جنوب شهر تالقان ( طالقان ) كنونى و به فاصله 30 كيلومترى از تالقان ولايت تخار افغانستان قرار دارد ، فاصله اين موضع تا شهر بغلان نيز كه در جنوب غربى آن قرار دارد حدود 6 فرسنگ است ( نقشه افغانستان ) ابن بطوطه از همين ميسر بغلان به كابل رفته است ( سفرنامه ابن بطوطه 1 / 443 ) .
( 4 ) كشم : به نوشته شرف الدين على يزدى « كشم از توابع بدخشان است » ( ظفرنامه ج / 1 -