[ هنوز ] در اكمام « 1 » ضماير مانده راى خدايگانى كه نمودار عقل كل و آينهء عالم غيب و طليعهء آفتاب نصرت و جام گيتىنماى ظفرست ، چنان اقتضا فرمود كه به موسم عيد اضحى زيارت مشهد رضوى - عليه الصلاة [ 1 ] و السلام - كه اهل تحقيق آن را با حج اكبر مساوى داشتهاند ، به جاى آرد . چون اين عزيمت به امضاء رسيد ، حضرت سلطنت شعارى با [ 2 ] حشمتى كه بريد « 2 » اوهام از معرفت كنه آن در ششدر ابهام بماند و دولتى كه ذروهء تدوير از ارتفاع قدر آن در زاويهء تشوير « 3 » افتد ، متوجه صوب مشهد گشته ، در روز دوشنبه نهم ذى القعده سنهء اربع عشر و ثمانمايه از دار الامان هرات - صانها اللّه تعالى عن الافات [ و البليات ] - به موسمى كه ابر بهارى رخ آتش رنگ لاله به آب لطافت مىشست و باد فروردين با خاك چمن عطر مىآميخت ، گفتى نسيم صباى دلگشاى بر روضه وزيده است و بوى مشك و نكهت عنبر تحفهء جان آورده :
شعر
هزار نافه بر هر گوشهئى [ 3 ] گشاده صبا * هزار عقده به هر منزلى گسسته سحاب
چون دو سه كوچ برفتند ، معلوم شد كه مودود گرمسيرى به باودال « 4 » خود فرود [ 4 ] نيامده [ چون نيك ] تفحص فرمودند ، او خود گريخته [ 5 ] و به جانب گرمسير متوجه شده بود و در راه كشته گشته .
ذكر كشته شدن مودود گرمسيرى
از امارات دولت حضرت سلطنت شعارى - خلد اللّه تعالى ملكه و سلطانه و
هامش
[ 1 ] . ت : على ساكنها التحية .
[ 2 ] . ت : در .
[ 3 ] . ت : بقعه .
[ 4 ] . م و ل : فرو .
[ 5 ] . ت : گريخته بود .
( 1 ) اكمام : ج كم ، غلافهاى شكوفه ( دهخدا ) .
( 2 ) بريد : پيغام و نامهبران سوار بر ستور ، بريد : پيك ، آنكه او را به شتاب جائى فرستند ، قاصد ( دهخدا ) .
( 3 ) تشوير : خجلت و شرمسارى ( غياث اللغات ) پريشان و آشفتگى ( نفيسى ) .
( 4 ) باودال : معناى دقيق آن مشخص نشد ، آيا « با » و « دال » است ؟ شايد هم تصحيف كاتب باشد از « آردل » به معناى ملازم ، يورت .