ذكر وقايع و حوادث سنه خمس عشر و ثمانمايه « 1 » و تتمهء سنهء اربع عشر
در اواخر سال سنه اربع عشر و ثمانمايه اميرزاده رستم بن عمر شيخ بهادر طاب ثراهما - چنانچه ذكر آن گذشت - به واسطه مخالفت برادرش اميرزاده اسكندر روى به جانب حضرت سلطنت شعارى كه ملاذ و ملجاء ملوك و اكابر و صناديد روزگار است ، آورد .
نهاده روى به درگاه او وضيع و شريف * گشاده گوش به فرمان او قضا و قدر
چون به بساط بوس بندگى حضرت رسيد ، چنانچه دأب و عادت حضرت سلطنت شعارى است كه عموم اقاصى و ادانى را از حسن اشفاق خويش بهرهور دارد و كافهء ارباب و نواصى را به مكارم اخلاق استمالت واجب داند و در اصطناع بر وضيع و شريف گشاده و ابواب رافت و مرحمت بر دور و نزديك مفتوح به تخصيص اقارب و عشاير كه هميشه همت و نهمت بر ترويج احوال اروغ همايون و دودهء ميمون گماشته همه در كنف رعايت و حمايت خود داشته [ 1 ] ظلال و رافت و شفقت بر معارف [ 2 ] ايشان گسترانيده كافه ايشان را به مراتب ملوك بزرگ و شهرياران جهاندار رسانيده و صورت هر آرزو كه هريك را از ايشان در ساحت سينه مرتسم « 2 » شد ، [ بر فور ] در كنار روزگار او نهاد و خيال هر توقع كه يكى را بر قصر دماغ متصور گشت ، حالى به دو رسيد ، على الخصوص اميرزاده رستم كه از جمله قرابتان به انواع عاطفت و اصناف مرحمت مخصوص و به زيادت تقريب منصوص بود و با طهارت نفس و ذكاء عرق به كمال عقل و فرط شهامت و وفور خرد و كياست و محاسن اخلاق و سوابق اخلاص مذكور و موصوف ، حضرت سلطنت شعارى - خلد اللّه [ تعالى ] ملكه و سلطانه - التفات خاطر به تنسيق « 3 » احوال اميرزادهء اعظم گماشته محافظت
هامش
[ 1 ] . ت : دانسته .
[ 2 ] . ت : مفارق .
( 1 ) سال 815 .
( 2 ) مرتسم شدن : نقش گشتن ، ترسيم شدن ، مركوز گشتن ( دهخدا ) .
( 3 ) تنسيق : آراستن و ترتيب دادن ( منتهى الارب ) .