گفت : عنايتنامه بنماى ، و الا موقوف بايد بود تا حكم برسد . مودود شمشير بركشيد و بر او حمله كرد كه حكم اين است . به پشتى مشتى اراذل و استظهار جمعى اوباش كه ملازم او بودند ، فريفته گشته به تقريع و تهديد دست از فساد و عناد كوتاه نگردانيد و به وعد وعيد ترك تمرد و تعدى نگرفت . به ضرب تيغ در ميدان ستيز روز رستخيز پيدا آورد . به موقف كارزار و مقام پيكار چند تن از بلوچان را مجروح گردانيد و بعضى را به درجهء شهادت رسانيد . جماعت بلوچان و نوكران مودود درهم آميختند و در ظن كاذب و خيال فاسد ايشان چنان بود كه بلوچان فى الحال دست از افروختن پيكار بدارند و پاى از مقام كارزار پس كشند و روى از صف هيجا گردانيده پشت به هزيمت دهند . على تيمور از پيش مودود گريزانه شد . مودود در عقب شمشيرى كشيده بتاخت . تيمور پسر على تيمور از پس مودود ؛
بيت
كمر چون دل عاشقان كرده تنگ * چو ابروى خوبان كمانى به چنگ
در صحن صحراى ناورد از عقب او بتاخت و به فر دولت ابد پيوند تيرى بر شانهء او زد كه از سينهاش بيرون آمد . فى الحال از اسب درافتاد ، قلم تقدير رقم زوال بر صحيفهء حيات او كشيد و تير فنا از گشاد [ 1 ] شست قضا به هدف جان او رسيد و اجل محتوم منشور بقاى آن مغرور طى كرد . مودود كه از سوداى فاسد همه شب صبح فيروزى و تعشق بهروزى به خواب مىديد ، از آن تيزى و تندى انگشت ندامت به دندان گرفت و فايده نكرد . [ 2 ]
نظم
ز تندى پشيمانى آيدت بار * تو در بوستان تخم تندى مكار
پشيمانى آنگه نداردت سود * كه تيغ زمانه سرت را ربود [ 3 ]
بلوچان در يك ساعت تمام مودوديان [ 4 ] را [ باجمعهم ] مقيد گردانيدند و با سر مودود به جانب هرات روانه ساخت . قاصدى كه از اردوى همايون به جهت تحقيق و
هامش
[ 1 ] . ت : « و تير فنا از گشاد » ندارد .
[ 2 ] . ت : « و فايده نكرد » ندارد .
[ 3 ] . م و ل : درود .
[ 4 ] . ت : بلوچان در قرب يك ساعت متعلقان مودود .