تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 452

مساهمون:

ص٤٥٢
اوضح على العالمين بره و احسانه « 1 » - يكى آن است كه هركس خلاف او بر دل گذراند ، جان نبرد و اگر پشت بر اين دولت كرد ، محنت و مشقت روى به دو آرد و به هر طرف كه توجه نمايد ، اصناف بلا و انواع عنا استقبال نمود و در ورطهء هلاك و بوته اشتباك « 2 » افتاد . بر كافهء برايا و قاطبهء رعايا و اقاصى و ادانى و اقارب و اجانب شرقا و غربا ، بعدا و قربا از تيغ آفتاب مشهورتر و روشن‌تر است كه تصور عصيان اين دولت - حاشا عن المومنين و المومنات « 3 » - آيتى دلسوز و تفكر كفران نعمت آن حضرت ناوكى ديده‌دوز است و نسيان حقوق تربيت و تقويت [ 1 ] موجب انهدام قصر حيات و امانى و انحراف از جادهء مطاوعت « 4 » واسطهء انهزام « 5 » خيل كامرانى . دليل صدق اين مقدمه آنكه [ 2 ] چون مودود از پيرك گريخته - چنانچه ذكر آن گذشت - پيش بندگى حضرت آمد ، هرچند گناه بسيار داشت ، فاما چون خود آمده بود ، حضرت سلطنت شعارى به كرم و بزرگوارى « العفو عند القدرة من علو الاقدار » « 6 » را كار فرموده ، گناه او معفو داشت و او را به يمن امان و بقاى جان مستظهر گردانيده تربيت و عنايت فرمود و مدت چندگاه در بلدهء هرات ملازم ركاب همايون بود ، با عزت و حرمت در يركهء امرا مىنشست . فاما ، از كژ مزاج هرگز راستى نيايد و بدسيرت مذموم طريقت را به تكليف بر اخلاق مرضى و راه راست نتوان داشت . مصراع
از كوزه همان برون تراود كه در اوست
هامش
[ 1 ] . ت : تقويت و تربيت . [ 2 ] . ت : ندارد . ( 1 ) اوضح . . . احسانه : و روشن گرداند بر جهانيان نيكوئى و بخشش او را . ( 2 ) اشتباك : به يكديگر درآمدن چيزى ، درآميخته شدن و درهم شدن امور ، به‌هم درشدن ( دهخدا ) . ( 3 ) مگر از مؤمنين و مومنات . ( 4 ) مطاوعت : اطاعت ، فرمانبردارى ( نفيسى ) . ( 5 ) انهزام : ويران و منهدم شدن ، شكسته شدن ، شكست خوردن لشكر ، و به هزيمت شدن ( دهخدا ) . ( 6 ) بخشش هنگام توانائى از بلند مرتبگى است .