و در اين سال چون فصل تيرماه به آخر رسيد ، زمستان به تبريز آمد و قشلاق اين سال در تبريز بود و هم در اين سال شاه محمد پسر بزرگتر امير يوسف مملكت بغداد مسخر كرد ، و آن چنان بود كه بعد از سلطان احمد از اعقاب ايشان اولاد شاهزاده ولد بن شاهزاده شيخ على بودند ، سلطان محمود و سلطان محمد و سلطان اويس و مادر سلطان اويس دندى « 1 » سلطان بنت سلطان اويس ، و هر روز شخصى را به ضبط شهر تعيين نمودندى و روز ديگر به سبب امرى كه واقع شدى ، او را به قتل آوردندى ، چنانچه در اندك مدتى چند كس را كه به مرتبهء امارت رسيده بودند ، چون عبد الرحيم ملاح و ناصر الدين دجيلى و بخشايش شحنه به قتل آوردند و شاه محمد بن امير [ 1 ] يوسف در اربيل « 2 » بود . چون اين خبرها كه شنود ، طمع در ملك بغداد كرد و لشكرى ساخته گردانيده متوجه شد و تا در بغداد رسيدن هيچكس از اهل بغداد خبر نداشت كه ناگاه به در دروازهء سوق السلطان فرود آمدند و در اين حال سلطان محمود پسر بزرگ شاه ولد متقلد « 3 » زمام حكومت بود و عبد الرحيم ملاح كه در زمان سلطان احمد به كشتىبانى شهرت داشتى ، صاحب اختيار حكومت شهر و هر روز يكى را از اعيان شهر بگرفتى و قتل كردى و بعضى را مصادره كردى و مردم بغداد از اين معنى مستاصل شده بودند . امير بخشايش را كه در زمان سلطان احمد به شحنگى و داروغگى بغداد موسوم بود ، گفتند : باوجود آنكه تو در زمان سلطان احمد متقلد زمام حكومت بودهاى ، اين كشتىبان را چه محل كه حكومت بغداد كند . او با ايشان اتفاق كرده و عبد الرحيم را به قتل آوردند و در بغداد دوگروهى پيدا گشت . و چون اين خبر به شاه محمد رسيد ، جد او در تسخير بغداد زيادت شد .
هامش
[ 1 ] . ت : قرا .
( 1 ) دندى : بنت شيخ اويس ، زن شاه محمود مظفرى صاحب اصفهان ( تعليقات تذكره روضة السلاطين ص 262 ) او را « تاندو » هم خواندهاند ، چهارمين فرزند دخترى سلطان اويس است براى خود دستگاه و دربارى داشت ( - بيانى تاريخ آل جلاير ص 32 )
( 2 ) اربيل : حمد الله مستوفى در ذكر دياربكر و ربيعه « اربيل » را نام مىبرد كه شهرى بزرگ با قلعهئى محكم بوده است ص 120 ، آن را « اربيل » هم خواندهاند ، اين شهر نزديك موصل و بين رودخانه زاب واقع شده است لسترنج - خلافت شرقى - ص 100 .
( 3 ) متقلد : كسى امرى را خود به عهده گرفته ( دهخدا ) .