اسكندر به كوشك زرد رسيد و قاصدى به ورزنه فرستادند . قراولان اميرزاده آن قاصد را گرفته پيش او بردند . اميرزاده رستم تحقيق رسيدن اميرزاده اسكندر از آن قاصد معلوم كرد و اميرزاده رستم را لشكرى كه همراه بود ، از سوار و پياده قريب سههزار بودند . ساختگى جنگ كردند و چون اميرزاده اسكندر غلبه بود ، لشكر اميرزاده رستم منهزم گشته به جانب شهر رفتند و لشكر اميرزاده اسكندر در آتشگاه فرود آمدند و اميرزاده رستم بالضروره ترك اصفهان [ 1 ] گفته متوجه خراسان شد .
ذكر احوال امير [ 2 ] يوسف و فرزندان [ او ] در اين سال در آذربايجان و آن ممالك [ 3 ]
چون امير [ 4 ] قرا يوسف تمامى خاطر از معاملات سلطان احمد بپرداخت و تختگاه تبريز به استقلال متصرف شد ، خواست كه تخت خانيت « 1 » و اطلاق سلطانيت در ميانهء اولاد و احفاد او باشد . تختى زرين ساخته طوى عالى و مجمعى گرانمايه ترتيب داد ، چنانچه تمام [ 5 ] اكابر تركمان و اعيان آذربايجان را احضار نموده ، پير بوداق كه ارشد و اسعد اولاد او بود و به وفور كرامت و مردمنوازى آراسته [ 6 ] به خلعت تاج و كمر و سرير و افسر سرافراز گردانيده او را به پادشاهى بر آن تخت نشاند و خود بر طريق نوكران دست ادب پيش گرفته خدمت نمود و چند روز متعاقب طويهاى سنگين كرده خلعتهاى پادشاهانه و كمرهاى مرصع به سرداران و اكابر داده [ 7 ] به عيش و عشرت گذرانيد و امراى تركمان و اصول و اعيان آذربايجان بدين واسطه پيشكشهاى بسيار و صدقات بىشمار آوردند و در احكام و امثله كه از اين روز باز به اطراف و جوانب مىفرستاد ، چنين مىنوشته كه سلطان پير بوداق خان يرليغد بن ابو نصر يوسف بهادر نويان سوزوميز . « 2 »
هامش
[ 1 ] . م : ممالك اصفهان .
[ 2 ] . ت : قرا .
[ 3 ] . ت : « در آذربايجان و آن ممالك » ندارد .
[ 4 ] . ت : ندارد .
[ 5 ] . ت : تمامى .
[ 6 ] . ت : « و به وفور كرامت و مردمنوازى آراسته » ندارد .
[ 7 ] . ت : از « خلعتهاى پادشاهانه » تا اينجا ندارد .
( 1 ) خانيت : خان بودن ( دهخدا ) .
( 2 ) سوزوميز ، سوزميز : كلام ما ، در ابتداى منشورها و فرمانهاى سلطنتى بيشتر اين كلمه ذكر مىشده ( احسن التواريخ ) .