تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 445

مساهمون:

ص٤٤٥
استقبال او فرستاد و او در روز يكشنبه بيست و ششم جمادى الاخر سنة المذكور به تبريز نزول فرمود و امير يوسف در بزرگداشت و اكرام و تبجيل و احترام او مبالغه تمام فرمود و چند روز متعاقب به طوى و عشرت گذرانيدند و در روز سه‌شنبه سيزدهم رجب جهت روانه گردانيدن اميرزاده رستم به‌طرف مراغه توجه فرمود . چون به حدود ليلان رسيد ، امير محمد سارو تركمان كه از امراى بزرگ تراكمهء عراق بود ، پيش امير يوسف آمد و در روز دوشنبه [ 1 ] بيست و ششم رجب مذكور اميرزاده رستم را با نوكران خلعتهاى ملوكانه و انعامات خسروانه فرمود و اسبان خوب پيشكش كرد و جمعى را از لشكريان همراه او روانه داشت و خود به تبريز مراجعت نمود و اميرزاده رستم چون به اصفهان رسيد خواجه نظام الدين [ 2 ] احمد صاعدى صاحب اختيار اصفهان بود ، پيش او بيرون آمد و ساير اكابر عراق اميرزاده رستم را استقبال نمودند . بعد از آنكه اميرزاده رستم يك دو ماه در اصفهان بود ، خواست كه قاضى احمد صاعدى را به قتل آورد بدان سبب كه در [ بعضى ] امور قاضى احمد مخالفت احكام رستمى مىكرد . اميرزاده رستم با اركان دولت خود مشورت نمود كه او را چه نوع از ميان برتوان داشت . صلاح چنان ديد كه عيد اضحى نزديك است [ 3 ] چون به مباركى عيد آيد او را تنها به مجلس اميرزاده رستم درآورند . چون روز عيد شد و قاضى به سلام آمد نوكران او را از درآمدن منع كردند و جون او تنها پيش اميرزاده رستم آمد ، جماعتى كه بدان مهم معين بودند بنوعى كه مقرر شده بود معامله خواجه احمد به اتمام رسانيدند و اهالى اصفهان بدين سبب با اميرزاده رستم دل دگرگون كردند و اميرزاده اسكندر امير عبد الصمد را با لشكرى به ورزنه فرستاده بود اميرزاده رستم با لشكرى به سر ايشان آمده بود و ايشان را محاصره كرده بود اميرزاده اسكندر تولك و يوسف جليل [ 4 ] را به مدد عبد الصمد فرستاد و خود نيز متعاقب ايشان روانه شد . چون اميرزاده رستم از رسيدن تولك [ 5 ] و يوسف جليل خبردار گشت ، از ظاهر ورزنه به استقبال ايشان رفت . ايشان به سبب قلت خود و خرابهء دستجرد را حصار خود ساخته پناه بدانجا بردند . اميرزاده رستم و برادرش بايقرا ايشان را چون نگين انگشترين در ميان گرفته به حفر و نقب مشغول گشتند و از جانبين آتش حرب مشتعل شد . در اين حال اميرزاده
هامش
[ 1 ] . ت : جمعه . [ 2 ] . ت : « نظام الدين » ندارد . [ 3 ] . م و ل : بود . [ 4 ] . ت : يوسف جليل و توكل . [ 5 ] . ت : توكل .