تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 444

مساهمون:

ص٤٤٤
صلح درآمده مرتضى « 1 » اعظم [ 1 ] سيد شمس الملة و الدين بمى « 2 » را - قدس سره [ 2 ] - به طريق شفاعت بيرون فرستادند و مال و خراج قبول كردند و اميرزاده اسكندر را اعتقاد تمام در شان سيد [ 3 ] مشار اليه بود و نيز مىخواست كه مراجعت نمايد ، به سبب آنكه خبر رسيده بود كه اميرزاده رستم از تبريز و درگاه امير يوسف [ 4 ] مراجعت نموده به اصفهان آمده است [ 5 ] و قطب الدين طارمى نيز [ طريق ] ياغيگرى پيش گرفته . اين معانى موجب معاودت و مراجعت اميرزاده اسكندر شد . از در كرمان بازگشته متوجه شيراز گشت . و سبب رفتن اميرزاده رستم [ به جانب تبريز ] به درگاه امير قرا يوسف [ 6 ] آن بود - كه چنانچه پيشتر ذكر آن گذشت - كه در اصفهان به سبب مرور عساكر ، قحط و غلائى شده بود و اميرزاده اسكندر لشكرى بدان جانب فرستاده و خرابى تمام به حال آن نواحى راه يافته . اميرزاده رستم متوجه جانب تبريز شد و چون امير يوسف از وصول او واقف گشت ، طريقه اعزاز و احترام مرعى داشته كسان به
هامش
[ 1 ] . ت : « مرتضى اعظم » ندارد . [ 2 ] . ت : طاب ثراه . [ 3 ] . م و ل : امير . [ 4 ] . ت : « و درگاه امير يوسف » ندارد . [ 5 ] . ت : رسيده . [ 6 ] . ت : « به درگاه امير قرا يوسف » ندارد . ( 1 ) مرتضى : لقبى است كه در قرن نه و ده به سادات جليل حسينى مىداده‌اند ، - به ص 92 ج / 1 مزارات هرات ، حاشيه فكرى سلجوقى . ( 2 ) سيد شمس الدين بمى : سيد شمس الدين ابراهيم بمى از عرفاى بزرگ اين عصر در بم مسكن داشته و حكام را از تسلط و خودسرى مانع مىشده است . ( - باستانى پاريزى وادى هفت واد - ص 329 - 330 ) ارتباط سيد شمس الدين بمى با شاه نعمت - ولى نيز بسيار نزديك بوده است ، در تاريخ كرمان آمده است كه شاه نعمت الله وصيت كرده بود كه نعش او را در مسجد جامع كرمان بگذارند و بر او نماز نخوانند مگر كسى كه قطب زمان و ولى حق است . مريدان بعد از وفات شاه نعمت إله چنين كردند تا ناگاه سيد شمس الدين بمى وارد شد . بهر او نماز گزارد و نعش او را مريدان به ماهان بردند و در جائى كه شمس الدين صلاح ديد دفن كردند ( سالاريه تاريخ كرمان ص 254 و نيز در مورد سيد شمس الدين بمى - رساله مقامات طاهر الدين محمد و شمس الدين ابراهيم با مقدمه ژان اوبن ، فرهنگ ايران زمين ج / 1 و 2 و نيز محمد معصوم شيرازى طرائق الحقايق ج / 3 ص 52 ) .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 444 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )