نظم
بزرگى و ديهيم جستن رواست * اگر چند اندر دم اژدهاست
و اگر بر خلاف اتفاق افتد و گردون دون ، [ 1 ] نگون رود و حال بر مزاج طالع وارون آيد و آنچه مراد ماست برنيايد و دست ندهد . [ 2 ]
شعر
از فلك اين نه اولين جورست * و از جهان نى نخست بيدادست
[ رباعى ]
كردند عزيمت كه شبيخون آرند * و از قلعه مراد خويش بيرون آرند
يا قبضهء شمشير شود خونآلود * يا دست به زير زلف ميگون آرند
پس امير شاه ملك فرمود تا دويست سوار اختيار خويش نگاه داشته همه جوشنپوش [ 3 ] زرهدار شمشيرگذار كه هريك در مردى گوى مسابقت از رستم دستان ربوده بودند و از گيو و گودرز كشوادكان و گستهم نوذران زيادت آمده ، قريب دو تير پرتاب از در قلعه دور تر معد بايستادند و هرقداق بدان طرف رفت . چون به در قلعه رسيد ، امير شيخ نور الدين در خواب ذهول « 1 » مانده از طوارق آفات و خوارق عادات روزگار كه از پس پرده قضا همه بازيهاى نادر و ناديده آرد ، ايمن و از آن بىخبر و غافل كه نازله « 2 » دهر پيش از آمدن خويش ، رسولى نفرستد كه از وقت نزول او باخبر باشى .
شعر
يا راقد الليل مسرورا باوله * ان الحوادث قد يطرقن اسحارا « 3 »
هامش
[ 1 ] . ت : « دون » ندارد .
[ 2 ] . ت : وارون مىآيد ، بقيهء عبارت را تا اينجا ندارد .
[ 3 ] . ت : دويست سوار اختيار جوشن پوشند .
( 1 ) ذهول : غافل شدن ، فراموش كردن ( منتهى الارب ) .
( 2 ) نازله : سختى و حوادث زمانه ( غياث ) .
( 3 ) - ص 144 .